تبليغاتX

 

> شرهانی


محمد احمديان

تير سال 1378 بود. حوادث سياسي و فرهنگي، مردم را دلتنگ شهدا كرده بود. سردار باقرزاده اكيپ‌هاي تفحص را جمع كرد و گفت: «مردم تماس مي‌گيرند و درخواست مي‌كنند مراسم تشييع شهدا بگذاريد تا عطر شهدا حال و هواي جامعه را عوض كند.» تعداد شهداي كشف شده توي معراج، كمتر از ده شهيد بود. سردار باقرزاده گفت: «برويد توي مناطق به شهدا التماس كنيد و بگيد شما همگي فدايي ولايت هستيد. اگه صلاح مي‌دانيد به ياري رهبرتان برخيزيد.» چند روزي گذشت. سردار تماس گرفت و آخرين وضعيت را از من پرسيد. گفتم چيزي پيدا نشد. پرسيد: «به شهدا گفتيد؟» گفتم: «سردار! بچه‌ها دارند زحمت خودشون رو مي‌كشند.» گفت: «همان چيزي كه گفتم، عمل كنيد!» شب بود كه با برادران علي شرفي و روح‌الله زوله مهيا مي‌شديم فردا به سمت هورالعظيم حركت كنيم. صبح حدود ساعت 30/10 به منطقه شط‌العلي، محور عملياتي بدر و خيبر رسيديم. براي رفع تكليف، جملات سردار را بازگو كردم. نهار را خورديم و برگشتيم. عصر بود رسيديم اهواز. به ستاد اعلام شده بود در شلمچه تعدادي شهيد پيدا شده. از خوشحالي بال درآوردم. خودم را رساندم شلمچه. 16 شهيد پيدا شده بود. شهدا را آوردم پادگان. چند ساعتي بيشتر توي پادگان نبودم كه گفتند از هور تماس گرفتند كه شهيد پيدا شد. ديگر توي پوست خودم نمي‌گنجيدم. شده بودند 19 شهيد. چند روزي گذشت و از شرهاني و فكه، هر روز خبر خوشي مي‌رسيد. نماز مغرب و عشا را خوانده بوديم و مشغول خوردن شام بوديم كه سردار تماس گرفت: «چه خبر؟» گفتم: «شهدا خود را رساندند. درهاي رحمت خدا باز شد.» گفت: «فردا صبح شهدا را به سمت تهران حركت بده.» گفتم: «سردار! چند روز ديگه اجازه بديد.» تأكيد كه حتماً فردا صبح حركت كنيم و از تعداد شهدا پرسيد. گفتم: «هنوز شمارش نكرده‌ام.» و همين طور كه گوشي را با كتفم نگه‌داشته بودم، شروع كردم به شمردن: «16 تا فكه؛ 18 تا شرهاني ... جمعا شد 72 شهيد.» سردار گفت: الله‌اكبر! روز عاشورا هم 72 نفر پاي ولايت ايستادند.» سعي كردم به بهانه‌اي معطل كنم تا تعداد شهدا بيشتر شود. اما دستور همان بود؛ 72 شهيد به نيابت از 72 شهيد عاشورا در پاسداري از حريم ولايت، تشييع شدند. كشف يك داروي شفابخش در جريان تفحص برون‌مرزي تازه در برون‌مرزي شلمچه شروع به كار كرده بوديم. آقا مجيد پازوكي مسئول بود. قرار شد من هم بروم شلمچه و آقا مجيد زحمت كشيده بود من را به عراقي‌ها معرفي كرده بود. دستور اين بود كه براي جلوگيري از حساسيت عراقي‌ها، نگوييم كه از بچه‌هاي زمان جنگ هستيم. آقا مجيد كه آثار جراحات زمان جنگ روي دستش بود، به عراقي‌ها مي‌گفت دستم را سگ گاز گرفته و بساط خنده هميشه فراهم بود. عراقي‌ها هم منظور آقا مجيد را نمي‌فهميدند. عراقي‌ها من را با نام حاج قاسم، داراي مدرك دكتري و فارغ‌التحصيل از امريكا مي‌شناختند. وقتي بهم گفت كه جريان چيه، همه‌اش خدا خدا مي‌كردم كسي مريض نشه كه آبروي دكتر نره. عراقي‌ها، خصوصاً افسر مسئول آنها، خيلي دوست داشت از وضعيت اجتماعي امريكا اطلاعاتي داشته باشه. سعي مي‌كرد به من نزديك بشه. من هم كه تنها سفر برون مرزي ثبت‌شده توي زندگي‌ام عراق بود كه اون هم با جنگ همراه بود، سعي مي‌كردم طفره برم. يه روز ازم پرسيد: «بلدي انگليسي صحبت كني؟» من براي جلوگيري از آبروريزي گفتم كه دستور صحبت كردن ندارم و از اين جور قصه‌ها. اما عاقبت بلايي كه ازش مي‌ترسيدم، سرم آمد: افسر عراقي آمد پيشم و گفت: «همسرم مريضه و پاش ورم كرده.» من خودمو جمع و جور كردم و گفتم: «فردا برات دارو مي‌آورم.» وقتي آمديم ايران، كميسيون پزشكي با حضور من، آقا مجيد، راننده بيل مكانيكي، آشپز و راننده تريلي تشكيل شد و قرار شد بي‌خطرترين راه را انتخاب كنيم. توي مقر مقداري خمير دندان تاريخ مصرف‌گذشته داشتيم. برداشتم با رب گوجه‌فرنگي مخلوط كردم و توي تكه كاغذي پيچيدم و گذاشتم توي يخچال. صبح وارد خاك عراق شديم. افسر عراقي سراغم آمد و من داروي اختراعي را بهش دادم و گفتم: «از اين دارو تو اير

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388;ساعت 16:49;  توسط جام سحر;  | 

محمد درودگري

جنگ تمام شده بود. همه برگشتند به شهر. البته براي شهري‌ها جنگ زودتر از اين حرف‌ها تمام شده بود. براي بعضي از بچه‌ها هم نه تنها جنگ تمام نشده بود، بلكه تازه كارها شروع شده بود. غلامي از اين دسته آخري بود. در زمان جنگ، مسئول تعاون لشكر بود. بعد از جنگ شده بود فرمانده گروه تفحص شهدا. تازه كارش شروع شده بود.

حاج محمود توكلي مي‌گفت: جنگ تمام شد، آمديم اصفهان، اون روزا وضع اقتصاديمون خوب نبود، سرمايه هم نداشتيم، كار خاصي هم بلد نبوديم. رفتيم سراغ زمين پدري، با چند تا از بچه‌ها شروع كرديم به كار كشاورزي. اوضاع بد نبود. صبح مي‌رفتيم، غروب مي‌آمديم. به كار تو بيابون هم عادت داشتيم. الآن هم هنوز تو بيابون‌ها داريم زندگي مي‌كنيم. همان روزاي اول شهيد غلامي اومد سراغمون. مي‌گفت: بياييد بريم منطقه، خيلي از بچه‌ها هنوز اون‌جان، بايد بريم سراغشون. مي‌گفت دلم آروم نمي‌گيره. با اين حرف‌هاش حتي با شوخي ما رو برداشت برد منطقه سراغ شهدا.

جنگ تمام شده بود. كلي شهيد برگشته بودند به شهر،‌ اما هنوز خيلي‌ها نيامده بودند. يكي‌شان حاج آقا مصطفي رداني‌پور بود. شهيد غلامي هم ليستي از «از سفر برنگشته‌ها» جمع كرده بود. خيلي از اسامي رفقاش رو نوشته بود؛ اول از همه شهيد رداني‌پور بود. تا امكانات رو تحويل گرفت، رفتيم كردستان سراغ آقا مصطفي. با اون بدن مجروحش آنقدر بين جنوب و اصفهان و كردستان رفت و آمد تا بالاخره مجوز ورود به خاك عراق رو گرفت.

به حاج محمود گفتم ازش چي برا مردم بگيم؟ روحياتش چه طوري بود؟ رفت تو فكر و با لبخندي گفت: عجيب مردم‌دار بود، خيلي هواي بچه‌ها رو داشت، با همه مهربون بود. احترام بزرگ و كوچك رو نگه مي‌داشت.

جنگ تمام شده بود و قرار بود عراق كاملاً عقب‌نشيني كند. ايران هم برگردد داخل مرز خودش ولي اين‌طور نشد؛ مثلاً در محور عملياتي محرم در شمال فكه، كل شرهاني دست عراق بود. سربازهاي عراقي تا پل شهيد ايوبي و رودخانه دو ايرج آمده بودند. وقتي عراق به كويت حمله كرد، آمريكا هم به عراق، شرهاني هم آزاد شد. شرهاني هم جز آزاده‌هايش البته مجروح و رزمنده و... هم هست.

وقتي غلامي فهميد شرهاني آزاد شده، ياد عمليات محرم افتاد؛ اون شب باروني كه مصطفي رداني‌پور براي بچه‌ها سخنراني مي‌كرد...

رفتيم شرهاني. مرز دست ارتش بود. آن طرف هم منافقين نيرو داشتند. شهدا هم آنجا بودند. شهيد غلامي هم بود.

موافقت نكردند كه كار تفحص آنجا شروع شود. مي¬گفتند منطقه آلوده است. ميدان مين، سيم‌خاردار، تپه‌هاي رملي، تله‌هاي انفجاري منافقين، عراقي‌ها و... .

غلامي اصرار داشت. با كلي رفت و آمد و حرف و حديث، قرار شد ده روز در منطقه بمانيم. اگر شهيد پيدا كرديم كه بمانيم، وگرنه برگرديم به شهر. ماه شعبان بود، ايام ولادت امام حسين(ع) و حضرت عباس(ع) و امام سجاد(ع) هم گذشته بود. جست¬وجو در منطقه را آغاز كرديم. بيشتر روي تپه‌هاي 175 و 178 رفت و آمد مي‌كرديم.

روز آخر، روز ولادت امام زمان(عج) بود. در روز اميدواري، ما نااميد در منطقه مي‌گشتيم. هيچ خبري نبود. در اين ده روز حتي يك شهيد هم پيدا نشده بود. قرار شد هر كسي يك يادگاري بردارد و خداحافظي كنيم و برگرديم. دل همه گرفته بود. نااميد داشتيم دنبال پوكه و تركش مي‌گشتيم. شهيد غلامي هم رفت سراغ يك شقايق وحشي. مي‌خواست آن را از ريشه دربياورد كه يك دفعه صلوات فرستاد. رفتيم ديديم، الله‌اكبر شقايق روي جمجمه شهيد درآمده، اول جمجمه بعد تمام بدن را درآورديم.

پلاك را شهيد غلامي داد لشكر براي استعلام! شهيد بچه اصفهان بود؛ عيدي امام زمان(عج) در روز نيمه شعبان. اسمش شهيد مهدي منتظرالقائم بود. اولين شهيد تفحص شرهاني!

كنار مقتل شهيد غلامي نشسته بوديم. حاج عبدالحسين عابدي برامون تعريف مي‌كرد: جنگ تموم شده بود، ولي انواع و اقسام يادگارهاي جنگ همراه شهيد غلامي بود. يادگارهايي از فتح‌المبين،‌ محرم، والفجر هشت، كربلاي چهار و پنج، خيبر و... هم تركش تو تنش بود، هم شيميايي بود. سخت نفس مي‌كشيد. بعضي وقت‌ها نمي‌تونست راه بره. ياد اون عكسي افتادم كه حاج عبدالحسين، شهيد غلامي رو روي دوش خودش سوار كرده بود. تا از آب رد كنه. آخر اون موقع طلاييه را آب گرفته بود، شهيد غلامي نمي‌تونسته تو آب راه بره.

سال گذشته، بعد از شهادت بهنام كريميان، براي مراسم سالگرد شهيد غلامي، با جمعي از بچه‌هاي لشكر و گروه تفحص رفتيم اردستان، زادگاه شهيد غلامي. مردم محل هم جمع شده بودند. سردار باقرزاده، كلي صحبت كرد و از شهيد غلامي گفت. خاطره‌اي تعريف كرد كه هنوز بدنم مي‌لرزه:

ـ جنگ تمام شده بود. تو طلاييه بوديم. تو سنگر با بچه‌ها مشغول صحبت بودم كه گفتن دوباره حال غلامي بد شده. چند بار بهش گفته بودم كه لازم نيست منطقه بمونه، ولي مونده بود.

يكي از سربازهاي امدادگر داشت بهش تنفس مصنوعي مي‌داد. فايده نداشت. همه نگران بودند. درمانگاه هم نزديك نبود. دو تا دستش رو گذاشته بود رو سينه غلامي و محكم فشار داد. يك دفعه صداي شكستن دنده او را شنيدم، غلامي آهي كشيد و به هوش آمد.

جنگ تمام شده بود. اوج كارهاي تفحص بود. خرداد ماه سال 76. مي‌خواستم برم آبادان، غلامي آمد و گفت: كار داره، مي‌خواد باهام حرف بزنه. قرار شد همراه ما بياد. از طلاييه تا آبادان كلي حرف زد. همه‌ش منتظر بودم كه از مشكلات خودش بگه، از خانواده و... ولي فقط درباره شهدا صحبت كرد، درباره كار انگار نه انگار؛ فقط زندگيش شهدا بودن و دغدغه‌اش تفحص...

از آبادان كه برمي‌گشت، غروب جمعه بود.‌ جاده خلوت بود و راديو داشت دعاي سمات را پخش مي‌كرد. ديگر غلامي آرام شده بود. نزديكي‌هاي شهرك دارخوين كه رسيديم، ديدم غلامي به مسجدالاقصي، معراج شهداي اصفهان خيره شده و اشك مي‌ريزد. در دلم گفتم الآن هواي حاج حسين خرازي را كرده. به خودم گفتم بايد بيشتر هوايش را داشته باشيم، نور بالا مي‌زند. جمعه هفته بعد، تهران بودم كه خبر دادند غلامي را در اصفهان تشييع كرده‌اند. 27 خرداد 1376 بود. يكي از مين‌هاي فكه شده بود سكوي پروازش.

غروب جمعه بود.‌ جاده خلوت بود و راديو داشت دعاي سمات را پخش مي‌كرد. ديگر غلامي آرام شده بود. نزديكي‌هاي شهرك دارخوين كه رسيديم، ديدم غلامي به معراج شهداي اصفهان خيره شده و اشك مي‌ريزد. در دلم گفتم الآن هواي حاج حسين خرازي را كرده. به خودم گفتم بايد بيشتر هوايش را داشته باشيم، نور بالا مي‌زند. جمعه هفته بعد، تهران بودم كه خبر دادند غلامي را در اصفهان تشييع كرده‌اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388;ساعت 16:48;  توسط جام سحر;  | 

اشاره: «تفحص سيرة شهدا» كه مركز تخصصي روايتگري دفاع مقدس است و حجت‌الاسلام ماندگاري مسئوليت آن را بر عهده دارد، پر است از دل‌سوختگاني كه سالهاست شهدا و مناطق عملياتي دفاع مقدس را به زائران عاشق آنها معرفي مي‌كنند. در اين ستون، نمونه‌اي از روايت اين عزيزان در مناطق مختلف را خواهيم خواند.

نمي‌دانم شما معروف‌ترين خاطرة تفحص را شنيده‌ايد يا نه؟ خاطرة معروف شهيد غلامي را؟ بارها شهيد غلامي و بعد از آن، راويان آن حماسه‌ها، اين قصه را بر زبان جاري نمودند كه:‌ وقتي خواستيم كار تفحص را در منطقه عمليات محرم آغاز كنيم. ابتدا اجازه كار در اينجا را به ما نمي‌دادند. مي‌گفتند امنيت ندارد، منافقين توي منطقه‌اند. نمي‌شود.... وقتي اصرار ما را ديدند، قرار شد يك هفته به صورت موقت در منطقه كار كنيم. اگر شهيدي يافتيم، مجوز بدهند و ما رسماً وسايلمان را بياوريم و شروع به كار كنيم.

مينهاي منطقه، منافقين، عراقيها و موانع خورشيدي، سيمهاي خاردار، تله‌هاي انفجاري و.... از هيچ‌كدام آن قدر نمي‌ترسيدم كه از دست خالي برگشتن، مي‌ترسيدم. روز آخر ماندمان، نيمه شعبان بود. آن روز با رمز «يا مهدي» حركت كرديم. عجيب همه پريشان بوديم، خورشيد هم دستپاچه بود، زودتر از هميشه مي‌خواست خود را به پشت ارتفاع 175 برساند.

نزديك غروب، لحظة وداع، هر كدام از بچه‌ها وسيله‌اي را براي تبرك و يادگاري برداشتند. من هم رفتم، سراغ شقايق وحشي، مي‌خواستم از ريشه درش بياورم و بگذارم قوطي كنسرو. وقتي شقايق را آرام جدا كردم، ديدم ريشة شقايق روي جمجمة شهيد سبز شده، محل سجده‌گاهي با صلوات بر محمد و آلش. شهيد را بيرون آورديم، بعد از استعلام پلاك شهيد، متوجه شديم عيدي آقا امام زمان(عج) به ما، شهيد مهدي منتظر القائم است از لشكر امام حسين(ع).

مي‌بينيد باز هم ردپاي آن يار سفر كرده در آغاز تفحص در شرهاني ديده مي‌شود! بايد از آن شهيد و اين جست‌وجوگران نور درس بگيريم كه چگونه به دنبال گمشده بايد گشت! شرهاني سرزمين جست‌وجو به دنبال نور است. سجده‌گاه ملكوتيان درسهاي زيادي دارد براي بشر امروز؛ درسهاي جاودانه و قانونهايي براي تفحص و جست‌وجوي نور.

برادر محمد احمديان كه خود گنجينة خاطرات جنگ و تفحص و روزهاي غربت شهدا در شهرهاست، برايمان تعريف مي‌كرد: در همان سالهاي اول تفحص، در فصل تابستان، هواي منطقه بسيار گرم شد. شدت تابش نور خورشيد به حدي بود كه هر كسي تحمل آن را نداشت. امكانات لازم هم در منطقه نبود. شهيد غلامي را كه به علت عارضة شيميايي و مجروحيت حال مناسبي نداشت، با اصرار راضي كرديم كه به اصفهان برگردد و ما كار را در منطقه ادامه دهيم.

چند روزي گذشت، شدت گرما داشت ما را هم از پا درمي‌اورد . تشنگي به حدي بود كه بعد از ظهر به دشت عباس رفتم و با شهيد غلامي تماس گرفتم و اجازه خواستم كه يكي دو ماه كار را تعطيل كنيم و برگرديم اصفهان، تا هوا مساعد شود.

شهيد غلامي پشت تلفن لحظه‌اي سكوت كرد و گفت: يك چيز را به من بگو و اگر خواستي كار را تعطيل كني، تعطيل كن و بيا اصفهان. فقط بگو: عاشق نيستم و بيا.

در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي.

جست‌وجو بايد عاشقانه باشد. تفحص عاشقانه است كه نتيجه‌ مي‌دهد. همان‌گونه كه در شب عمليات محرم، حسين خرازي عاشقانه فرماندهي كرد، نيروها عاشقانه به خط زدند، آسمان عاشقانه باريدن گرفت و چفيه‌ها عاشقانه به هم گره خورد و 360 كبوتر عاشق با جان خود، قفل عمليات را شكستند و با عبور رود دوايرج قلب دشمن متجاوز را نشانه رفتند، غلامي هم عاشقانه رد مولاي خود را تا ارتفاعات 175 شرهاني جست‌وجو كرد. دوستان و ياران او هم سالهاست كه در همان سرزمين از بيات تا فكه را عاشقانه زير پا مي‌گذارند و حتي كانالهاي خطرناك مجليه و موانع چم هندي مانع حركت آنها نمي‌شود. همانهايي كه صبحها را با دعاي عهد و توسل، با عزيزي از آل طاها تجديد بيعت مجدد مي‌كنند و به دنبال نور مي‌روند.

فرداي آن روز، آن چند جوان كه درس عاشقي را از فرمانده خود آموخته بودند، پا به ميدان مين گذاشتند. از موانع عبور كردند و مزد عاشقي خود را در آن سرزمين گرفتند؛ پلاكي برق زد و شهيدي خود را نشان داد.

وقتي شهيد را در آغوش گرفته بودند و در ميدان مين مي‌دويدند،‌ والمرهاي شرهاني هم همراهي كردند و فقط موجب ترس صاحبان خود شدند. رمز اين را كه پاي شاگرد عاشقي به سيمهاي تله گير مي‌كرد و والمرها منفجر نمي‌شدند، بايد از خداي آن سرزمين پرسيد كه دوستدار عاشقان است.

جست‌وجو در اين سرزمين جاودانه است. اين مطلب را وقتي فهميدم كه ديدم بهنام كريميان، آن سرباز قديمي تفحص و نيروي فعال ده ساله تفحص با چشماني باراني از خلوت معراج شهداي شرهاني بيرون آمد و بعد از مدتي فداي تحقق ارمانهاي حضرت روح الله شد.

اگر روزي خواستيد از پل شهيد ايوبي بگذريد و به زيارت شهداي گمنام شرهاني مشرف شويد، يادتان باشد اين سرزمين و محدودة آن پل، به خون صدها شهيد اغشته است و مهندسي و طراحي اين پل به همراه سربازان ارتش در همان‌جا به شهادت رسيد.

پل ايوبي، دروازة ورود به سجدگاه ملكوتيان، محل عبور عزيزاني مانند شهيد خرازي، رداني‌پور، صياد، غلامي، پازوكي ، ضابط و... است.

درهاي آسمان هنوز در اين سرزمين باز است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388;ساعت 16:43;  توسط جام سحر;  | 

دهم آبانماه سالروز عمليات غرور آفرين محرم درمنطقه عمومي دهلران گراميباد

دهلران جام سحر

عمليات محرم نقطه عطفي درتاريخ دفاع مقدس است

نعمت الله صفري فرماندار دهلران در آستانه سالروز عمليات محرم  در دهلران درگفتگو با خبرنگار ما گفت : عمليات محرم نقطه عطفي درتاريخ دفاع مقدس است . وي اظهار داشت : شهرهاي دهلران و موسيان از اولين شهرهايي هستند كه مورد هجوم وحشيانه و ناجوانمردانه ارتش بعث عراق قرار گرفتند . ارتش ر‍ژيم بعث چندماه قبل از شروع جنگ تحميلي يعني خرداد 59 تجاوزات خود را از مرز دهلران آغاز كرد بطوريكه اولين شهيد آغاز تهاجم عراق عليه ايران فرمانده پاسگاه سميده دهلران  بوده است . وي عملياتهاي مهم و سرنوشت ساز دفاع مقدس در دهلران را اينگونه برشمرد :‌عمليات مهم فتح المبين ، والفجرمقدماتي ، والفجر 1، والفجر6 وعمليات غرو آفرين محرم كه در اين عمليات بخش وسيعي از خاك جمهوري اسلامي ايران از لوث وجود دشمن زبون پاكسازي شد

مشق محرم:

سرهنگ پاسدار محمدزاده مديركل بنياد حفظ آثار و نشرارزشهاي دفاع مقدس استان ايلام نيز درگفتگويي با عيلام خبر به توصيف گوشه اي از عمليات محرم پرداخت وي گفت: گرمادرتكثروتراكم بود ، هيجان و التهاب از سروروي دشت باريدن گرفته بود واز هرسوي رشته اي نارنجي سوز و حرارت وزيدن گرفته بود مرز در مدار مدارا بود اما هرازگاهي طعنه ي تيري خلوت آنرا مي شكست بارها از مدار مرز رگبارهاي كينه اي از آنسوي خط الرأسش رها شده بود اما كسي به درستي نميدانست كه در چكامه شهريور  به ناگاه آنگهاي غرش آهن و بلوا باريدن گيرد همه چيز به ظاهر آرام بود و در سيرطبيعي خود مشق حيات مي نمود اما در تابستان از تكثيرالتهاب ، به ناگاه همه چيز رنگ باخت وقاب آرامش در ازدحام امواج بلوا شكست.مرزهاي مدارا در هم فرو ريخت و توپها تصنيف تهديد و ويراني را درگوش آسمان آواز دادند

اينسويي تر مرداني از جنس شور و شيدايي مرداني از قبايل قرابت و همدلي وآوازهاي دل و دلدادگي ديوارهاي بليغ دفاع را در مرزهاي مهجور تكثير كردند وآوازهاي آسمان را از نو سردادند . ديباچه دفاع در حال نگارش بود ودلها يادنامه رزم را درآوردگاه حماسه زمزمه مي كردندانگار" دهلران " در يادنامه دلها جلوه اي تازه گررفته بود ،نسيم مه در حرم التهاب وزيدن گرفته بود ،انباني از آيه هاي عشق و ايستادگي را بر گستره دشتهاي سرخ و سوزان جنوب مي پاشيدشهر گرچه در كشاكش شعله و خاكستر بوداما درمتن آن مجاهد وازخودگذشتگي خودموج مي زد،اينبار فرزندان مجاهدت دردر دواير چرخان سماء مشق محرم مي كردند انگار كربلا از نوع كرامت خود را برضريح تاريخ ،گردن آويز مي كرد  و از الطاف آن عمليات محرم متبلور گشت

جعفر نظري مسئول يادمان شهداي شرهاني و معاون سياسي اجتماعي فرمانداري دهلران نيز در گفتگويي اختصاصي به تشريح عمليات محرم پرداخته است كه توجه شما را به خواندن آن جلب مي كنيم : باشروع جنگ تحميلي ارتش ر‍ژيم بعثي در اولين روزهاي جنگ تجاوز خود را براي اشغال شهر دهلران از محور موسيان آغاز نمودمردم غيرنظامي و بومي با ابتدائي ترين سلاحهاي خودبمدت 18روز در مقابل ارتش تادندان مسلح عراق مقاومت كردند كه از آن بنام اولين مقاوت در تاريخ دفاع مقدس استان ايلام ياد مي شود در اين عمليات كه بنام نبردموسيان معروف است دونفر از سران دو ايل دهلران يعني ايل كرد و ايل لر بنام شهيدان الياس ملكي و خانمحمد محمدي و دونفر پاسدار بومي بنامهاي دانيال لياقتمند و ناصر جعفري به شهادت رسيدند .دشمن بعث در تاريخ 18مهرماه 59 شهر دهلران و روستاهاي بخش مركزي و موسيان را به اشغال خود درآوردكه پس از 19ماه عمليات بزرگ فتح المبين در اين سرزمين آغاز و بخشي از خاك كشورمان آزاد شد ودشمن عقب نشيني كرده وبرروي ارتفاعات حمرين و چم هندي مستقر شد در برجاده دهلران انديمشك تسلط داشت لذا رزمندگان اسلام عمليات بزرگ ديگري به نام " محرم " براي بدست اوردن ارتفاعات ، دستيابي به تأسيسات نفت و گار منطقه آغاز كردند  عمليات محرم در تاسوعا و عاشوراي سال 1361 از سه محور موسيان ،نهرعنبر و شرهاني باشركت يگانهايي از ارتش و سپاه از جمله لشكر 8نجف اشرف به فرماندهي شهيد حاج احمد كاظمي ،لشگر14امام حسين به فرماندهي شهيد حاج حسين خرازي ولشگر 17علي ابن ابيطالب به فرماندهي شهيد مهدي زين الدين بارمز يا زينب (س) آغاز شد . در اولين شب اين عمليات در محور عين خوش به سمت شرهاني با توجه به اينكه دشمن در غرب رودخانه دويرج قرار داشت لشگر14امام حسين (ع) اصفهان بعنوان خط شكن در اين محورمستقر كه همزمان در همان شب، باراني سيل آساشروع به باريدن كرد كه در اثرطغيان رودخانه دويرج  رزمندگان اسلام براي عبور بامشكل مواجه مي شوند لذا باوجود مشكلات فراوان يك گردان از لشگر14 امام حسين (ع) كه رزمندگان اصفهاني بودند جهت عبور از رودخانه داوطلب مي شوند گفتني است اگر  اين رزمندگان از رودخانه عبور نمي كردند و به خط دشمن حمله نمي بردند  تعداد سه يگان ديگر كاملا در محاصره قرار مي گرفتند بهمين دليل در هنگام عبور تعداد 400 نفر از رزمندگان اسلام در موجهاي وحشي دويرج گرفتار مي آيند و به شهادت مي رسند وتعداد اندكي از آنها موفق به عبور مي شوند و همان افرا خط دشمن را مي شكنند

عمليات محرم با همكاري وي‍ژه نيروهاي محلي در شناسايي و اطلاعات و عمليات صورت مي گيردوگردان 505محرم كه متشكل از رزمندگان بومي دهلران است براي اولين بار در اين عمليات شركت مي كنند

عمليات غرور آفرين محرم دستاوردهاي بسياري داشت كه به اهم انها اشاره مي كنيم:

انهدام 490دستگاه تانك و نفربر وخودور و 10فروند هواپيما

به غنيمت گرفتن 451 دستگاه تانك و نفربروخودرو وتفنگ 106 موشك انداز وانواع ضدهوايي و خمپاره انداز

در اين عمليات مهم بيش از 7000 نفر از ارتش كفر كشته و 3400 نفر نيز به اسارت نيروهاي اسلام درآمدند

850 كيلومتر از خاك جمهوري اسلامي ازجمله سلسله جبال حمرين حوضچه هاي مهم نفت و گاز منطقه بيات و موسيان  و70حلقه چاه نفتي آزاد شد ورزمندگان اسلام بربخشهايي از خاك عراق تسلط پيداكردند

عمليات محرم از شاخص ترين عملياتهاي رزمندگان اسلام است كه شكل گرفتن يگانهاي رزم درسپاه وتعقيب دشمن درخاك عراق براي ايجاد فشار و خروج دشمن از بخشهاي مهم خاك كشورمان وهمچنين آزاد شدند تأسيسات مهم اقتصادي نفت و گاز كه در اشغال ارتش بعث قرار داشت وكوتاه كردن دست دشمن از گلوله باران مسيرجاده مواصلاتي  انديمشك دهلران كه در واقع خط انتقال غرب به جنوب كشور بود وتسلط نيروهاي خودي بر روي ارتفاعات مهم 175، 178، وقله 290 كه كاملا برجاده هاي تداركاتي عراق تسلط داشت را مي توان از دستاوردهاي آن عنوان كرد  

بدليل وسعت اين عمليات و دست به دست شدن بخشي از خاك كشورمان بين رزمندگان اسلام و ارتش بعث عراق پيكرمطهر تعداي از شهداي گرانقدر در معركه باقي مي ماند كه با پايان گرفتن جنگ گروههاي تفحص پيكرشهدا در منطقه شرهاني كه كانون عمليات محرم بود مستقر شدند و پس از احداث بنائي بسيار زيبادر منطقه شرهاني به نام معراج شهدا پيكرهاي مطهر بسياري از شهدا كشف و به دست خانواده هايشان رسيد

هم اينك منطقه شرهاني بعنوان  نقطه ايثار و يكي از سندهاي افتخاردوران دفاع مقدس محل برگزاري دعاي پرفيض عرفه و محل زيارت كاروانهاي راهيان نور از سراسر كشور است كه داراي آثار بسيارماندگاري از آن دوران از جمله سنگر ،خاكريز، ادوات زرهي تانك و نفربر هاي منهدم شده موانع خورشيدي ، سيم خاردار و ميادين مين دست نخورده و كانال بسيار مشهور شرهاني كه توسط دشمن وبا طرح وحمايت و  ابتكارات كشورهاي دنيا براي رژ‍يم عراق ساخته شده به طول 90كيلومتر و عرض 5 متر و عمق 6 متر با بكار بردن انواع موانع انفجاري و سيم خاردار بعنوان سدي براي  عبور رزمندگان اسلام احداث شده است ، قرار دارد كه اين كانال بسيار مهم از شرهاني تا منطقه فكه پس از عبور از شرايط مختلف طبيعي منطقه و پستي و بلنديهااحداث شده است هم اكنون كاملا دست نخورده مورد بازديد كاروانهاي راهيان نور مي باشد

تهيه و تنظيم :فرمانداري دهلران ، بنياد حفظ آثار و نشرارزشهاي دفاع مقدس استان ايلام  وسپاه  ناحيه دهلران

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388;ساعت 13:48;  توسط جام سحر;  | 

شهید مومنی تنها طلبه شهید شهرستان دهلران

 

به یاد دوران با هم بودن:

 

در دوران نوجوانی یکی از نوجوانان خوب و بچه های مثبت روستا بود.وقتی جنگ شروع شد من و شهید مومنی هم کلاسی بودیم ما در پایه چهارم ابتدایی تحصیل می کردیم) ، یک روز معلم روستا به بچه ها مأموریت داد آنهایی که نماز بلدند به آنهایی که بلد نیستند  نماز یاد بدهند ..در آن روزها که ما آواره شده بودیم (حدود 9 سال بیشتر سن نداشتیم) شهید مومنی از معدود کسانی بودکه نمازبلد بود او همکلاسی های خود را به مسجد رو ستا میبرد و با تمام وجود به آنها نمار یاد می داد .طلبه شهید مومنی درآن سن و سال قاری بسیار خوبی بود و تنها کسی بود که در کلاس با صوت و لحن زیبایی قرآن را تلاوت می کرد  علیرغم اینکه درآن زمان هیچ وسیله ارتباطی و اطلاع رسانی درروستا ها نبود و همچنین علیرغم وضعیت نابسامان منطقه به لحاظ جنگ و محاصره محورهای دهلران  - خوزستان  علی که درخانواده ای ساده و معمولی زندگی می کرد تصمیم جدی گرفت به حوزه علمیه برود و ردس دینی بخواند. این درحالیست که امروزه با وجود گذشت حدود 28 سال از ان دوران سخت و نامساعد نوجوانان هم سن وسال علی آن شناخت را پیدا نکرده اند که برای تحصیل علوم دینی و اسلامی وارد حوزه علمیه شوند . ولی شهید این معرفت را پیدا کرده بود وبالاخره در سال 1360 به رغم شرایط سخت ارتباطی ، مسیر پر پیچ و خم ، میمه ملکشاهی و ایلام خود را  به ایلام رساند و در آنجا پس از تحصیل در یال اول به عنوان نفر برگزیده حوزه علمیه ایلام شناخته شد . درآن شرایط نامساعد هوایی (تابستانهای گرم و طاقت فرسا و زمستانهای سرد وسوزان ) در حجره ای کوچک  برای کسی که سن و سالی ندارد و اولین تجربه خود را می گذارند در حوزه بسیار سخت و غیر قابل توصیف است علی سپس به آشتیان و قم رفت

زمانی که در حوزه بود و وارد دوره طلبگی شده بود و هراز چند گاهی به روستا می آمد تمام جوانان و نوجوانان روستا را جذب خود می کرد . به دلیل عشق و علاقه زیادی که به روستا و هم سن و سالان و نوجوانان روستای خود  داشت : درهمان اندک زمان حضور در روستا به انتشار تعالیم الهی و احکام و قرآن می پرداخت وی در همین روستا با جذب نوجوانان و جوانان روستا اولین هیئت فرهنگی مذهبی روستا را تشکیل داد یاد دارم کلاسها را در فضای بیرون و در میان سبزه زارها برگزار می کرد و در پای درختچه ها و کوهپایه های روستا محافل خود را ادامه می داد یکی دیگر از کارهای زیبا و ماندگاری که شهیدمومنی درآن دوران درباب تعلیم برای جوانان و نوجوانان روستا انجام می داد  انتشارمعلومات حوزوی خود در بین هم سن و سالان بود اهالی حوزه و علم می دانند که یادگیری درس جامع المقدمات که یکی از اصول طلبگی است  برای کسانی که تازه وارد حوزه می شوند بسیار سخت می باشد و بیشتر از همه کس به درد  روحانیون می خورد ولی شهید مومنی این درس سخت را به نوجوانان و جوانان روستا آموزش میداد و با آرامش و سعه صدر سعی در انتشار احکام و مسائل دینی در بین آنها می نمود .

شهید مومنی در قم ادامه تحصیل داد درآنجا عاشق حضور در جبهه می شود و به مدت دو ماه به جبهه می رود و یکبار هم مجروح  می شود

شهید مومنی آنقدر معرفت پیدا کرده بود که در جبهه خود را بعنوان مبلغ و روحانی معرفی نکرده بود بلکه خود را بعنوان نیروی رزمی و  سخت ترین رزم یعنی گشت رزمی معرفی کرده بود شهید دراین ترکیب قرار می گیرد و در یک عملیات گشت شناسایی در 15 سالگی در جزیره مجنون به شهادت رسید

آنچه که در زندگی و شهادت شهید مومنی جالب توجه است این است که :  وی 15 ساله بود که به شهادت رسید و 15 سال نیز پیکر مطهرش در آبهای گرم مجنون (در پرده ای از ابهام ) باقی ماند تا اینکه بهمن ماه سال 1379 پدر و مادر علی توفیق زیارت عتبات و عالیات  را یا فتند.مادرش که سالها منتظر رجعت او بوددر حرم مطهر حضرت ابوالفظل العباس (ع) به آن حضرت متوسل می شود و با همان اخلاص و عشق مادری خود به آقا اباالفضل العباس میگوید : " تو را به زهرای مرضیه (س) سوگند می دهم که بچه ام اگر در شکم ماهی است او را به من بازگردان و گرنه به حضرت زهرا (س) شکایت می کنم/" دقیقا بیست روز بعد توسط بچه های گروه تفحص پیکر طلبه شهید علی مومنی پیدا شد و پس از پانزده سال ، پیکر روشنش را به زادگاهش – دهلران - آوردند

 

                           آخرین تابوت را وا می کنم شاید تو باشی

 

 

                                                     راوی : جعفر نظری

                                                    تنظیم : مدیر وبلاگ شرهانی(جام سحر)

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 مهر1388;ساعت 0:9;  توسط جام سحر;  | 

رزمندگان جان به کف روز شجاعت آمده
ای لشکر سید علی گاه شهامت آمده
بین نیروی اسلامیان تا بینهایت آمده
از بهر دفع دشمنان آماده باش آماده باش
ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش

آهای حاج صادق آهنگران این بار به یاد روح خدا و به نام امامت سید علی بخوان. آهای حاج صادقی که نام تو را هم می خواستند در حزب شیطان ثبت کنند اما تو گفتی که من و خانواده ام هنوز سینه چاک رهبریم. ای لشکر صاحب زمان را این بار برای ما بخوان برای افسران جوان جنگ نرم. مگر فرمان فرمانده را نشنیدی؟ پس بخوان. مگر آن روز در جنگ سخت نمی گفتی که صدای زنگ کاروان از جبهه های جنوب و غرب بلند است؟ مگر نمی گفتی که برای رسیدن به کاروان حسینی که در راه مکه و کربلاست جبهه های جنوب و غرب را رها نکنید؟ صدای زنگ کاروان امروز در جبهه جنگ نرم بلند است. غرب و جنوب هم ندارد تا مرکز آمده. خط مقدم دشمن در طلائیه و فکه نیست اینجاست در میدان فلسطین و انقلاب و ولیعصر. در خانه های ماست. پس بخوان. بخوان با نوای کاروان بار بندید همرهان این قافله عزم کرب و بلا دارد. دیگر نخوان که منتظرین کی شب حمله فرا می رسد. شب حمله چندیست فرارسیده. دوباره سوی دیار عاشقان را بخوان. سوی دیار عاشقان رو به خدا می رویم رو به خدا می رویم. چرا از مردان بی ادعای امروز نمی خوانی؟ آیا قزوه شعر جدیدی برایت نسروده از این مردان بی ادعای عصر ظهور؟ اگر قزوه نمی سراید ما می سراییم تو فقط بخوان. همینجاست تأثیر سوز دعا همینجان مردان بی ادعا. شلمچه السلام ای خانه عشق. شلمچه امروز همینجاست در قلب های ما. در صدف وجود افسران جوان ایرانی مرواریدی روییده از جنس ولایت با رنگ شلمچه. دل ها دیگر به تنگ آمده. آهنگ قلب ها بسیار حزین است. ناله عشق ها ناله آتش است. آتش فروخفته. فروخفته از جنگ سخت. در جنگ سخت آهنگ دلکشی خوانده می شد اما ناتمام ماند. افسران جوان آن جنگ می خواستند انتقام سیلی زهرا بگیرند اما نشد. سربند جنگ نرم ما همان یا زهراهاست ما انتقام را خواهیم گرفت. با قدرت هم خواهیم گرفت. تا ابد از میخ در خون می چکد ...

ای سرور لب تشنگان شو شافع فردای ما
توری فکنده عشق تو بر این دل شیدای ما
باشد کنون فرزند تو فرمانده و مولای ما
لطف خدا بر ما عیان آماده باش آماده باش
ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده با
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388;ساعت 23:44;  توسط جام سحر;  | 

تشریح وقایع نبرد موسیان به قلم جعفر نظری (معاون سیاسی فرمانداری دهلران و مسئول یادمان شهدای شرهانی)

سالها از تاريخ ماندگار دفاع مقدس مي گذرد اما هنوز نتوانسته ايم واقعيتهاي تاريخي آن را به نسل حاضر انتقال دهيم . حماسي ترين دوران انقلاب اسلامي8 سال  دفاع مقدس است كه بعنوان برگ زريني در كارنامه انقلاب قرار گرفته و ضرورت دارد كه حوادث اين برهه زماني جزء به جزء نه تنها به نسلهاي بعدي بلكه به ملتهاي جهان منعكس نمائيم . شهرستان دهلران بعنوان يكي از چندين نقطه تجاوز رژيم بعثي در سال 59 است اين شهرستان با 220 كيلومتر مرز مشترك با عراق از اولين روزهاي آغازين هجوم ارتش بعثي تا روزهاي پاياني آن خاطراتي در خود نهفته دارد كه بازگو نشده و نسل كنوني اطلاعي از آن ندارند . يكي از حوادث عظيم و فراموش نشدني براي مردم مرزي دهلران مقاومتي 18 روزه در مقابل ارتش تا دندان مسلح بعث عراق است . نبرد نابرابري كه در يك سوي آن تعدادي افراد محلي كه از شهر دهلران و بخش مركزي و زرين آباد  به همراه تعداد بسيار كمي از نيروهاي بومي سپاه و تعدادي هم نيروي ارتشي از لشكر 84 خرم آباد به مرز موسيان عزيمت كرده بودند  و در سوي ديگر لشكر 10 زرهي مكانيزه رژيم صدام  كه در حال پيشروي به سوي خاك كشورمان بود در مقابل آنها قرار گرفته بود. تجهيزات نيروهاي محلي مدافع تنها تعداد 20 قبضه اسلحه برنو و ام- يك بود كه از پاسگاه ژاندارمري وقت در دست مردم قرار داشت  و تعدادي هم  اسلحه هاي شكاري و شخصي بوسيله بعضي افراد حمل مي گرديد. فشنگ و مهمات اين افراد كه معمولا" كمتر از صد تير بود اغلب در جيب لباسهاي محليشان  قرار داده بودند ،  و بدون بند حمايل و تجهيزات انفرادي و نداشتن قمقمه آب بلكه در مشك و ظروف پلاستيكي آب بهمراه خود حمل مي كردند  . در مقابل هم دشمن با انواع تانكهاي پيشرفته ، سلاحهاي سنگين و نيمه سنگين و پشتيباني آتش توپخانه ، هواپيما و هلي كوپتر براي عبور از اين سد دفاعي همچون ديگر شهرهاي مرزي به محورهايي در اين شهرستان حمله ور شد. هر چند كه مستندات و گزارشات زيادي از تجاوزات آشكار رژيم بعثي در سه ماهه قبل از 31 شهريور ( از خرداد تا شهريور 59 )مانند مين گذاري جاده هاي مرزي ، انفجار چاه ها و لوله هاي نفتي ، انهدام تنها لندرور ژاندارمري ، شهادت فرمانده پاسگاه سميده بنام گروهبان يكم شاه ابراهيمي و سرباز وظيفه حشمت ياسمي و همچنين به اسارت گرفتن 4 نفر از پرسنل پاسگاه مرزي چلات و ديگر تحركات مرزي به ثبت رسيده است . و در اين ايام هم بطور خاص نيروهاي خودي با ارتش

 

عراق مقابله مي كردند اما  نبرد رسمي مردم مرزي دهلران با ارتش رژيم بعث از 31 شهريور ماه 59 رسما"  آغاز مي شود . و اين نبرد كه به نبرد موسيان معروف است اولين نبرد در تاريخ دفاع مقدس استان ايلام است  اين مقاومت و درگيري 18 روز به طول مي انجامد . و تلاش مذبوحانه دشمن بعثي براي اشغال شهر موسيان و شهر دهلران و جاده دهلران به دزفول در طول 18 روز متوقف مي شود . براي گويا شدن موضوع به روز شمار وقايع لحظات شروع جنگ در منطقه دهلران پرداخته مي شود . تا به عظمت دفاع جانانه و غريبانه اي كه هنوز باهمه ابزارهاي فرهنگي و تاريخي كسي از آن سخن نگفته است پي برده شود در اين مقاومت 18 روزه دو تن از سران ايل كرد و لُر بنام شهيدان الياس ملكي و خانمحمد محمدي و 2 تن از پاسداران بومي بنام شهيدان ناصر جعفري و دانيال لياقتمند به شهادت مي رسند و دشمن حتي بر پيكر مطهر آنها هم ترحم نمي كند و زير شني تانكها قرار مي دهد .

 روز شمار وقايع اولين روزهاي تجاوز رژيم بعثي عراق به دهلران

1- 31/6/59 ساعت 14 بمباران هوايي نيروگاه برق در ورودي شهر دهلران

2- 31/6/59 حمله زميني ارتش عراق از محورهاي شرهاني – نهرعنبر

 

 

3-31 /6/59 اشغال پاسگاههاي مرزي ربوط- واوي- پيچ انگيزه – سميده و فكه تا بعد ازظهر همين روز

4- 1/7/59 حمله دشمن براي اشغال پادگان عين خوش .

5- اسارت تعدادي از مسافران شخصي در مسير دهلران به دزفول

6- 3/7/59 اولين نبرد  نيروهاي محلي بهمراه تعدادي از نيروهاي سپاه و ژاندارمري و ارتش و فرماندهي ستوان حسين آراسته از ارتش براي بازپس گيري پاسگاه ژاندارمري نهرعنبر در جنوب موسيان .

7- 3/7/59 پس از درگيري چند ساعته پاسگاه ژاندارمري نهرعنبر از دشمن بعثي بازپس گرفته شد . نيروهاي محلي تا غروب آن روز در پاسگاه مستقر شدند اما به دليل نبود امكانات نظامي و تداركاتي هنگام  شب پاسگاه را تخليه و در ارتفاعات جنوبي شهر موسيان مشرف به پاسگاه استقرار گرفتند.

8- 4/7/59 دشمن براي اشغال شهر موسيان به نيروهاي  محلي حمله ور شد كه بعد از چندين ساعت درگيري نتوانست وارد شهر موسيان شود. و كه به ناچار  در پاسگاه نهرعنبر مستقر شد .

9- 5/7/59 اين بار ارتش بعثي امكانات مكانيزه زيادي از قبيل تانك و ادوات زرهي بكار برد تا نيروهاي محلي را در جنوب موسيان شكست دهد . در اين نبرد چند ساعته دشمن توانست شهر

 

موسيان را به اشغال در آورد و در دست پاچگي اقدام به فيلمبرداري و تبليغات رواني نمود و مطمئن بود بارديگر شهر را از دست خواهد داد كه به همين منوال نيروهاي بومي آنها را به عقب راندند. بعثي ها مجددا" در پاسگاه مرزي مستقر گرديدند

10 - 6/7/59 جلسه اي در محل ساختمان پابرجاي بخشداري موسيان با حضور نيروهاي محلي ، ارتش ،سپاه ، ژاندارمري براي حمله به نيروهاي عراقي كه پاسگاههاي مرزي را در اشغال داشتند تشكيل گرديد. و به نظر حاضرين در جلسه تنها راه حل عقب نشيني دشمن و كوتاه كردن دست او از حمله به شهر موسيان و دهلران گرفتن پاسگاههاي مرزي از دست آنهاست . لذا نيروهاي خودي در اين تاريخ (6/7/59 ) حمله گسترده اي را به سوي پاسگاههاي نهرعنبر – واوي- چمسري آغاز كردند كه در اين نبرد تن به تانك اين سه پاسگاه بارديگر از دشمن پس گرفته شد و پرچم جمهوري اسلامي برفراز پاسگاهها نصب گرديد.

11- 7/7/59 ارتش بعثي با ناكامي و مأيوس شدن از محور موسيان اين بار فشار نظامي و حملات زميني خود را از محور عين خوش شدت بخشيد كه بلافاصله تعدادي از نيروهاي محلي بهمراه واحدي از 84 خرم آباد و چند نفر از پاسداران بومي سپاه در نخلستان شماره 8 در مسيرر جاده دهلران – انديمشك نفوذ دشمن را سد نمودند . ارتش عراق با تانك و نفر بر افراد را به محاصره درآورد ولي نيروهاي محلي خود را از محاصره نجات مي دهند و تنها 6 نفر از پرسنل سپاه كه همگي آر پي جي زن و تير بارچي بودن در محاصره قرار مي گيرند نبرد بين اين 7 نفر و ارتش عراق تن به تن مي شود بطوريكه درگيري از پشت نخلها در فاصله كمي صورت مي گيرد در اين درگيري 2 نفر از برادران رسمي سپاه بنام شهيد دانيال لياقتمند و شهيد ناصر عزلت به شهادت مي رسند و يك نفر ديگر بنام مهر علي پارسه مجروح و رحمان اشكي ور به اسارت در مي آيد. و 2 نفر ديگر از محاصره نجات پيدا مي كنند.

12- 13/7/59 ناتواني ارتش رژيم بعث پس از 13 روز در گيري در محور موسيان و عين خوش همچنان ادامه داشت و خيال واهي صدام مبني بر اشغال كشور پهناور جمهوري اسلامي در هفته اول جنگ به ثمر نرسيد زيرا براي رژيم صدام نتنها گرفتن خاك ميهن اسلامي بلكه اشغال شهرهاي كوچكي چون دهلران و موسيان و نيز مقابله با افرادي غير نظامي و آموزش نديده غير قابل تصور بود از اين رو دشمن بعثي با تمام ادوات و از محورهاي مختلف عين خوش – نهرعنبر – بيات به موسيان حمله كرد و در اين روز و پس از 13 روز مقاومت مردمي شهر موسيان را به اشغال در آورد.

 13- 13/7/59 با اشغال شهر موسيان نبرد بين مدافعين اسلام  و رژيم بعثي تن به تن شد و در ميان خرابه هاي شهر موسيان به تعقيب گريز نيروهاي رزمنده پرداخت پس از ساعتها درگيري ارتش رژيم بعث به 2 تن از سران عشايركرد و لر كه فرماندهي چندين روزه جنگ را عهده دار بودند دست يافت اين دو مرد دلاور بنام شهيد الياس ملكي و خانمحمد محمدي كه از افراد عادي و غير نظامي بودند و داراي شغل مغازه داري در شهر دهلران و در عين حال از افراد مذهبي منطقه بودند هيچ گونه تجربه نظامي گري نداشتند و دشمن آنها را در ورودي شهر موسيان به اسارت د ر مي آورد و دستانشان با طناب مي بندد و از آنها خواسته مي شود كه به انقلاب اسلامي و مسئولين نظام توهين كنند. اما آنها در كمال شجاعت با تسلط كه بر زبان عربي دارند عليه صدام شعار مي دهند كه درنتيجه نيروهاي عراقي دستور مي دهند كه با اسلحه كاليبر 50 اين دو عزيز را به رگبار ببندند. و آنان را به شهادت مي رسانند. در حالي كه دستان مبارك اين عزيزان بسته بوده تانك و نفر بر را بر روي پيكر آنها عبور مي دهند جنازه اين دو شهيد گرانقدر بوسيله همرزمانشان از معركه بيرون مي آورند و بدست خانواده هايشان مي رسد.

 14- 17/7/59 با اشغال شهر موسيان و نفوذ بر روي جاده مواصلاتي دهلران به انديمشك و اشغال پادگان عين خوش عملا" مردم بي پناه و جنگزده دهلران آواره كوهها و بيابانها شدند. اما در حالي كه زنان و كودكان در كوههاي شمالي شهر دهلران و موسيان پناه گرفته بودند. مردان غيور و عشاير منطقه دوش به دوش تعداد كمي از باقيمانده نيروهاي نظامي در مقابل دشمن همچنان مقاومت مي كردند. اما ديگر مهماتي براي نيروهاي رزمنده باقي نمانده بود و تمام راه هاي تداركاتي بسته شده بود ولي با اين وجود مقاومت همچنان ادامه داشت .

15- 18/7/59 ارتش رژيم بعثي بالاخره پس از 18 روز درگيري تن به تن با نيروهاي محلي و در يك نبردي نابرابر توانست شهر دهلران را هم براي اولين بار به اشغال درآورد. تعدادي از افراد محلي را اسير و تعدادي افراد بيگناه را به شهادت برساند. و وسايل شخصي مردم را به غارت برده و باقيمانده مردم عادي به كوهها و بيابانها آوراره شدند. رژيم صدام كه پس از 18 روز نتوانسته بود بر اين محور تسلط نمايد بدليل اين موفقيت تبليغاتي گسترده اي را از طريق تلويزيون خود پخش مي نمود. اما با وجود اين خيال خام صدام ملعون  براي تصاحب خاك ميهن اسلامي در طول يك هفته به گور برده شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388;ساعت 1:58;  توسط جام سحر;  | 

بسم رب الصديقين

خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:
- ما لشگر امام حسينيم، حسين وار هم بايد بجنگيم، اگر بخواهيم قبر شش گوشه امام حسين (ع) را در آغوش بگيريم كلامي‌ و دعايي جز اين نبايد داشته باشيم: «اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد.»
- اگر در پيروزي‌ها خودمان را دخيل بدانيم اين حجاب است براي ما، اين شايد انكار خداست.
- اگر براي خدا جنگ مي‌كنيد احتياج ندارد به من و ديگري گزارش كنيد. گزارش را نگه داريد براي قيامت. اگر كار براي خداست گفتنش براي چه؟
- در مشكلات است كه انسانها آزمايش مي‌شوند. صبر پيشه كنيد كه دنيا فاني است و ما معتقد به معاد هستيم.
- هر چه كه مي‌كشيم و هر چه كه بر سرمان مي‌آيد از نافرماني خداست و همه ريشه در عدم رعايت حلال و حرام خدا دارد.
- سهل‌انگاري و سستي در اعمال عبادي تاثير نامطلوبي در پيروزي‌ها دارد.
- همه ما مكلفيم و وظيفه داريم با وجود همه نارسايي‌ها بنا به فرمان رهبري، جنگ را به همين شدت و با منتهاي قدرت ادامه بدهيم زيرا ما بنا بر احساس وظيفه شرعي مي‌جنگيم نه به قصد پيروزي تنها.
- مطبوعات ما جنگ را درشت مي‌نويسد، درست نمي‌نويسد.
- مسأله من تنها جنگ است و در همانجا هم مسأله من حل مي‌شود.
- همواره سعي‌مان اين باشد كه خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داريم و شهدا را به عنوان يك الگو در نظر داشته باشيم كه شهدا راهشان راه انبياست و پاسداران واقعي هستند كه در اين راه شهيد شدند.
- من علاقمندم كه با بي‌آلايشي تمام، هميشه در ميان بسيجي‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.
وصيتنامه اول:
... از مردم مي‌خواهم كه پشتيبان ولايت فقيه باشند، راه شهداي ما راه حق است، اول مي‌خواهم كه آنها مرا بخشيده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا مي‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهايي كه با بودنشان و زندگي‌شان به ما درس ايثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولين عزيز و مردم حزب‌الهي مي‌خواهم كه در مقابل آن افرادي كه نتوانستند از طريق عقيده، مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان در كشور دست به مبارزه ديگري از طريق اشاعه فساد و فحشا و بي‌حجابي زده‌اند در مقابل آنها ايستادگي كنيد و با جديت هر چه تمامتر جلو اين فسادها را بگيريد.
وصيت نامه دوم :
استغفرالله، خدايا امان از تاريكي و تنگي و فشار قبر و سوال نكير و منكر در روز محشر و قيامت، به فريادم برس. خدايا دلشكسته و مضطرم، صاحب پيروزي و موفقيت تو را مي‌دانم و بس. و بر تو توكل دارم. خدايا تا زمان عمليات، فاصله زيادي نيست، خدايا به قول امام خميني [ره] تو فرمانده كل قوا هستي، خودت رزمندگان را پيروز گردان، شر مدام كافر را از سر مسلمين بكن. خدايا! از مال دنيا چيزي جز بدهكاري و گناه ندارم. خدايا! تو خود توبه مرا قبول كن و از فيض عظماي شهادت نصيب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... مي‌دانم در امر بيت المال امانتدار خوبي نبودم و ممكن است زياده‌روي كرده باشم، خلاصه برايم رد مظالم كنيد و آمرزش بخواهيد.
والسلام
حسين خرازي - 1/10/1365

 منبع:كتاب سيماي سرداران شهيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388;ساعت 17:58;  توسط جام سحر;  | 

نامه ای به یکی از دوستان ساکن در بهشت

تو همانى كه دائم نماز مى‏خواندى. جرعه جرعه زيارت عاشورا مى‏نوشيدى. مدام ختم قرآن مى‏كردى و من، حسرت خورِ كارهايت بودم. حسرت خورِ آن توفيقِ عجيب و آن بركت زيادى كه به زندگى‏ات و دلت افتاده بود.
يادت هست حاجى! گفتم نماز؟ گفتى عشق. گفتم نماز؟ گفتى سوختن. گفتم نماز؟ گفتى پرواز! حاجى به خدا تا وقتى كه بال وانكردى، معنىِ پرواز را نمى‏دانستم و تا وقتى كه پر نگشودى، معنى نماز، برايم درست مفهوم نبود. معنى نماز برايت آن سه جمله بود: «عشق و سوختن و پرواز كردن»!
از پشت بى سيم فرياد زدم: ما عاشقيم حاجى. نماز تو عشقه. مى‏دونم كه تو سينه‏خيز رفتنت هم نماز مى‏خوانى ؛ پس سرِ نماز يادت نره كه... .
پرسيدى: مفهومه؟ اينجا براى بهشتِ خدا، آسانسور بالابر گذاشته‏اند!
مات و مبهوت ماندم و كنجكاوانه، از پشت خاكريز و لابه لاى صداى يك تيربار دوباره فرياد زدم: آسانسور؟ مفهوم نيست!
خنديدى مثل هميشه. و من همان لحظه فكر كردم كه لُپهايت چال افتاده‏اند و ريش‏هاى كم پشتت، تو رفتند.
آرام گفتى: اينجا بهشت شلمچه است! از اين جا تا بهشت آسمان راهى نيست. دارم فرشته‏ها را مى‏بينم كه بالشان را مثل آسانسور باز كرده‏اند و روحِ شهدا را بالا مى‏برند.

 حاجى، تو كى بودى؟ چى بودى؟

يادت هست آن روز كه خط يک خيلى آرام بود، جلو رفتى. من خيلى دلواپس شدم. چند نفرى با تو بودند، اما انگار عراقى‏ها فهميده بودند. بعد از آن گفتگوى پشت بى‏سيم، هى ماندم و انتظارت را كشيدم. ناگهان يك نفر اين طرف خاكريز آمد. بچه‏ها دوره‏اش كردند. دوست جوانت بود. نفس نفس مى‏زد. روى خاك زانو زد و خودش را ولو كرد. چشم‏هايش ورم كرده بود. مشتى خاك برداشت و روى سر خود ريخت. دلم بى‏اختيار لرزيد. او سوزناك گفت: حاجى داشت ذكر مى‏گفت. حاجى داشت مى‏خنديد. انگار داشت زيارت عاشورا مى‏خواند! داشت نورانى و نورانى‏تر مى‏شد. داشت يك شهيد مى‏آورد. داشت با شوق، سينه خيز مى‏آمد كه تانكى در نزديكى‏اش سبز شد. تانك ما را نمى‏ديد، اما حاجى توى ديدش بود. حاجى فهميد و بيشتر خنديد. يكى داد زد: حاجى بپا! اما حاجى عين خيالش نبود. تانك مثل ديو نعره كشيد. دشت در صدايش لرزيد. حاجى در هاله‏اى از غبار و دود گم شد. رفتم كنار پيكرش. جوان شهيد، هنوز در چند قدمى حاجى روى زمين بود و لبخند مى‏زد؛ اما حاجى سر نداشت... .
دوست جوانت اينجاى حرف‏هايش را بريده بريده و گريان گفت و ما توى دلمان زار زديم و گلوله‏هاى درشت اشكمان، زمين جلويمان را چال انداخت.

يادت هست حاجى؟ شايد از آسمان نگاهم كردى آن روز. ديگر گريه نكردم. ديگر زار نزدم. نشستم و يك دل سير فقط به تو فكر كردم. به تن بى سرت كه بايد اين طرف مى‏آمد. به سر بى تنت كه بايد همراه آن مى‏آمد. به لب‏هاى سر بريده‏ات كه تا دقايقى قبل، زيارت عاشورا خوانده بود. به پيشانى‏ات كه دائم به تربت نماز بود. و زبانت كه يكريز، جزء جزء قرآن را ختم مى‏كرد. يادت هست حاجى؟يادت هست شلمچه؟ يادت هست بسيجى؟

+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388;ساعت 23:51;  توسط جام سحر;  | 

 

آهسته پل آغشته به خون شهدا است

به جاده حاج حسین خرازی که رسیدید بعد از آن به پلی می رسید که تابلویی کنار پل توجه شما را به خود جلب می کند ، آهسته پل آغشته به خون شهداست، آری پل شهید ایوبی ، دروازه ورورد به سجده گاه ملکوتیان ، محل عبور عزیزانی مانند شهید خرازی، ردانی پور ،صیاد ، غلامی ، ضابط و خیلی از شهیدان شهر مان است . نمی دانم شما معروفترین خاطره تفحص این منطقه را شنید ه اید یا نه؟ خاطره معروف شهید غلامی را؟ که می گفت :یک هفته وقت داده بودند در این منطقه کار کنیم اگر جواب داد ادامه می دهیم ، اگر نه کار نعطیل می شد . شش روز کار بی نتیجه بود ، روز هفتم مصادف با نیمه شعبان بود که با رمز یا مهدی حرکت کردیم ، تا نزدیک غروب به نتیجه ای نرسیدیم . برای تبرک و یادگاری هر کس وسیله ای را برداشت ، من هم رفتم سراغ شقایق وحشی وقت شقایق را آرام جدا کردم ، دیدم ریشه ی شقایق روی محل سجده گاه شهید است . بعد از استعلام پلاک شهید متوجه شدیم عیدی امام زمان (عج) به ما شهید مهدی منتظر القائم است با قدم او کار ادامه پیدا کرد .

شرهانی سرزمین جست وجو به دنبال نور است ، درهای آسمان هنوز در این سزمین باز است.

شهیدضابط گفته بود :« دل من اینجاست و با حرکت کاروران همراه کاروان از منطقه خارج نمی شود . اگر شرهانی رفتید سلام ما را به شهدایی که در تپه های روبه رویتان آرمیده اند برسانید و وقتی در معراج خلوت کردیدسلام مارا به هزاران شهیدی که به آن معراج قدم گذاشته اند برسانید.»

                خاک مقتل را به اشک خود بشویم

                                                              شاید اینجا لاله خود را بجویم

 

 
+ نوشته شده در  جمعه 3 مهر1388;ساعت 13:36;  توسط جام سحر;  | 

            اولين روزهاي تجاوز ارتش رژيم بعثي عراق به مرز دهلران(سالهاي 59تا 63).

         به روايت: جعفرخيتال                                                       نوشته: جعفر نظري

حدود ساعت 10 صبح روز 31 شهريور ماه سال 59 در  حاليكه در محل كار خود در فرمانداري دهلران مشغول بكار بودم. ناگهان صداي غرش هواپيماهاي عراقي بگوش رسيد و تمام كاركنان فرمانداري و از جمله دكتر آل ياري فرماندار وقت سراسيمه از ساختمان خارج شديم وروي زمين دراز كشيديم. هواپيماهاي ميگ عراقي كه 5 فروند بودند براي اولين بار نيروگاه برق دهلران را مورد حمله هوائي قرار دادند. و خساراتي به تأسيسات خدماتي مردم وارد كردند. در اين روز از طريق راديو متوجه شديم كه نقاط ديگري از جمله باند فرودگاههاي كشور بمباران شده است. هر چند كه جنگ تحميلي در شهرستان دهلران در روزهاي قبل از 31 شهريور نيز احساس مي شد دشمن بعثي چندين بار پاسگاههاي مرزي چلات و بيات را از خردادماه 59 گلوله باران كرده بود اما بصورت رسمي آغاز جنگ تحميلي روز 31 شهريور ماه اعلام شد با شروع جنگ و بمبارانهاي هوائي مردم شهر دهلران اعم از زن و بچه بعد از ظهر روز 31 شهريور با حالتي وحشت زده براي اينكه خود را به نقاط امن برسانند. شهر را به سوي روستاهاي بخش مركزي و شهرهاي آبدانان و زرين آباد ترك مي كردند.

از مرز هم خبر مي رسيد كه تانك و نفر برهاي عراقي به سمت شهر موسيان و دهلران در حركت هستند ضمن اينكه ادامه بمبارانهاي هوائي در روزهاي بعد مردم را از نظر روحي و رواني بسيار آشفته كرده بود. هيچ كس نمي دانست كه چه اتفاقي خواهد افتاد تعدادي از مردم در جلوي درب فرمانداري تجمع كرده و خواستار تصميم گيري نهايي مسئولين ارشد شهرستان بودند حالت فوق العاده و بحراني در شهر اعلام شد و به دستور استانداري و فرمانداري از طريق بلندگوي مسجد جامع از مردم خواسته شد. كه هر چه زودتر شهر را تخليه كنند چون جنگ تحميلي عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي آغاز شده است. دشمن از محورهاي مواصلاتي فكه، شرهاني و نهر عنبر در حال پيشروي و اشغال مناطق شهرستان بود، در پي صدور اين فرمان ادارات دولتي به كمك مردم آمدند وبا وسائط نقليه خود مردم آواره را از شهر خارج مي كردند. افرادي كه داراي وسيله نقليه شخصي

بودند هم در اين رابطه كمك مي كردند مردم وسايل منزل خود را جا مي گذاشتند و فقط جان خود را نجات مي دادند بعضي هم بدون وسيله نقليه بصورت پياده در مسير جاده دهلران، مهران براي رسيدن به روستاهاي بخش مركزي در حركت بودند و يا با وسيله هايي مانند فرغون افراد سالخورده و خردسال را حمل و نقل مي نمودند. در اين مسير پيرمردي بلند قامت با پاي برهنه با يك فرغون ديدم كه دختر خردسالش را روي وسايل و اسباب منزلش گذاشته بود او را بسيار خسته و گرسنه احساس كردم. اين پيرمرداهل شهر مهران و كارگر اداره جنگل باني بود كه از شهر مهران كه قبل از دهلران تخليه شده بود براي در امان ماندن خود و بچه هايش به سمت شهر دهلران آمده بود اما با ديدن وضعيت مشابه در دهلران بسيار مضطرب و نگران بود. او را نزد آل ياري فرماندار بودم و جريان را تعريف كردم بلافاصله مقداري آذوقه و غذا در فرمانداري به او داديم و او را با وسيله نقليه به زرين آباد منتقل كرديم پس از سه روز شهر كاملاً تخليه شد و به جز سپاه، فرمانداري، شهرداري و جهاد سازندگي و عده اي از مردم رزمنده و جوان كه بصورت افتخاري با مراجعه به سپاه و ژاندارمري خواستار تحويل اسلحه و مقابله با متجاوزين بودند كسي ديگر در شهر وجود نداشت حدود 20 نفر مردم عادي توسط ژاندارمري بوسيله اسلحه ام- يك مسلح و سازماندهي شدند و در داخل شهر باقي ماندند روز پنجم مهرماه بمباران هوايي شديدتر شد بطوريكه هواپيماهاي عراقي در ارتفاع كمي شهر را بمباران مي كردند. و حتي بصورت معمول خلبانان از داخل كابين هواپيماها با چشم ديده مي شدند. حدود يك هفته گذشت هر روز صبح در محل پاسگاه و ژاندارمري تجميع مي كرديم و يا به شهر موسيان و اطراف دهلران براي شناسايي و اطلاع از حد تجاوزدشمن مي رفتيم و دوباره به دهلران برمي گشتيم. در شهر موسيان تعدادي از نيروهاي مردمي از جمله شهيد الياس ملكي و خانمحمد محمدي حضور داشتند كه هر كدام يك اسلحه ام- يك و تعداد 50 تير فشنگ بيشتر نداشتند براي شناسايي اطلاع بيشتر از شهر موسيان به اتفاق روضان عليدادي بخشدار وقت موسيان به محل پاسگاه اين شهر رفتيم كه يك دستگاه تويوتا سبز رنگ پاسگاه مرزي ربوط به سرنشيني فرمانده اين پاسگاه وارد پاسگاه شد و بخشدار اوضاع مرز را سؤال كه فرمانده پاسگاه در پاسخ اعلام كرد كه سه دستگاه تانك وارد پاسگاه شده و پاسگاه را اشغال كرده اند نيروهاي عراقي از محورهاي ديگري جاده اصلي دهلران- انديمشك را به اشغال خود در آورده بودند و تعدادي از مردم دهلران كه به سمت انديمشك در تردد بودند به دست متجاوزين عراقي اسير يا به شهادت رسيده بودند كه از جمله مي توان شهيد سيد اعلمي مسئول سازمان تبليغات اسلامي دهلران نام برد.

منطقه دشت عباس كاملاً در دست عراقيها قرار گرفته بود. و تعدادي از اهالي روستاهاي اين منطقه در دست عراقيها گرفتار شدند و برخي هم از دست عراقيها گريخته و خود را به نقاط امن رساندند. شهر موسيان هم عليرغم اينكه تعدادي از نيروهاي لشكر 84 خرم آباد با همكاري نيروهاي مردمي از خود مقاومت زيادي نشان دادند پس از چند روز مقاومت مردمي بدست عراقيها افتاد وقتي شهر موسيان اشغال شد نيروهاي لشكر 84 خرم آباد ناچار شدند تا در اول شهر دهلران مستقر و خط پدافندي تشكيل دهند تعداد زيادي از اين نيروها را هم براي مقابله با ارتش عراق كه شهر مهران را در اشغال داشتند به زرين آباد رفتند و خط مقدم عملاً بر روي ارتفاعات تيناب در زرين آباد تعيين شد.دشمن شهر دهلران را به اشغال در آورده كه به علت مقاومت نيروهاي سپاه به ناچار در حاشيه چند كيلومتري شهر دهلران مستقر گرديد. در سال 60 و در ماه مبارك رمضان براي دومين بار به شهر دهلران حمله كرد و تعدادي از بچه هاي سپاه را از جمله دو نفر پزشك را شهيد نمود در حين عقب نشيني نيروهاي عراقي و تعقيب آنها تعدادي از اجساد عراقي را در جنوب شهر دهلران به طرف روستاي فرخ آباد را ديدم كه به هلاكت رسيده بودند برخي ازآنها وسايل منازل شخصي مردم را از جمله سماور سرقت برده بودندكه هنوز در كنار اجسادآنها قرار داشت. بدنبال حملات پياپي دشمن و فرمانداري دهلران در شهر پهله زرين آباد مستقر و به جنگ زدگان خدمات دهي مي كرد در اين مدت فرماندار دهلران لطفي بود اوبه يك فرد نظامي تبديل شده بود و اكثر روزها به ميان نيروهاي ارتش و سپاه مي رفت در خصوص وضعيت مناطق جنگي مشورت مي كرد.

اما رخداد مهم در تاريخ دفاع مقدس دهلران آغاز عمليات فتح المبين در تاريخ 1/1/61 بود كه از غرب شهر شوش تا چاه شماره 8 سازمان اتكاء واقع در 10 كيلومتري غرب پاسگاه عين خوش وسعت داشت. نيروهاي عراقي در اين عمليات تارو مار شدند و وحشت زده پا به فرار گذاشتند تعدادي از فرماندهان عالي رتبه ارتش عراق از جمله خطاب عمر،يوسف شاهر بدست بسيجيان نوجوان و دلاورمان به اسارت در آمدند در بين نيروها رايج بود كه صدام و وزير دفاعش عدنان خيراله بوسيله هلي كوپتر در منطقه عمليات حضور داشته اند بطوريكه به علت سرعت عمل رزمندگان اسلام هلي كوپتر آنها به حالت روشن رها و از منطقه فرار مي كنند اين مطلب از زبان شخص صدام در تلويزيون عراق بازگو شده است در حين عمليات فتح المبين به اتفاق لطفي فرماندار و تركان استاندار ايلام و مرحوم آيت اله حيدري نماينده مجلس خبرگان واز روحانيان برجسته استان و تعداد ديگري از مسئولين استاني براي بازديد از پيروزي رزمندگان اسلام به منطقه تيشه كن(ارتفاعات دالپري) حركت كرديم و در سنگر فرماندهي عمليات بر روي ارتفاعات نزديك آبدانان مستقر شديم به دستور استاندار بلحاظ تسلط داشتن به زبان عربي به واحد استراق سمع و مخابرات رزمندگان اسلام براي فعاليت معرفي شدم و در آنجا با فردي عرب زبان بنام احمد عبيد اهل انديمشك مسئول واحد استراق سمع مخابرات قرارگاه عملياتي آشنا و در سنگر با او مشغول كار شدم. پس از اينكه رمز مكالمات نيروهاي متلاشي شده عراق را بدست آورديم به شبكه مخابراتي آنها راه پيدا كرديم و طي يك مذاكره و دادن اطلاعات اشتباه يك گردان كامل از آنها با تمام تجهيزات مجبور به تسليم شدن به نيروهاي خودي كرديم و همه آنها به اسارت در آمدند يك روز ديگر كه به اتفاق مسئول كميته امداد امام خميني (ره) دهلران به خط مقدم جبهه رفتيم ودر پشت يك خاكريز در محل فعلي دامداري سازمان اتكاء تعدادي از اسراي عراقي را كه از مسير تيشه كن به جاده انديمشك به دهلران به اسارت نيروهاي خودي درآمده بودند را ديديم. يك خبرنگار در آنجا حضور داشت و من هم براي انجام مصاحبه با اسراء عراقي با خبرنگار مذكور همكاري كردم. يكي از عراقيها يك سرگرد عراقي بود كه بسيار وحشت مي كرد با او صحبت كردم و متوجه شدم كه تحت تأثير تبليغات  دروغين رژيم بعثي صدام قرار گرفته به او گفته اند كه به محض اينكه توسط نيروهاي ايراني اسير شويد شما را مي كشند و خون شما را به سربازان مي دهند. با سرگرد عراقي گفتگو كرده و سه نخ سيگار به او دادم و به او اطمينان دادم كه اين رفتار مناسب نيروهاي ايراني تا آخر ادامه دارد و قصد كشتن شما را ندارند و با اسراء مهرباني مي كنند با ديدن اين شرائط افسر عراقي خواستار مصاحبه با خبرنگار ايراني شد و صحبت هايش را با فحاشي عليه صدام و حزب بعث شروع و از جنايات آنها بحث مي كرد به اتفاق مسئول كميته امداد به طرف خط مقدم راه را ادامه داديم در طول مسير صحنه اي دلخراش ما را بسيار متأسف كرد صحنه اي كه اول با صداي انفجار مهيب توجه ما را به خود جلب كرده به محل انفجار رفتيم خودرويي را كه تقريباً حامل 20 نفر از رزمندگان اسلام بود در اثر وجود تعدادي مين ضد تانك در داخل ماشين منفجر و همگي سرنشينان به شهادت رسيدند پيكر اين عزيزان كاملاً متلاشي گرديد بطوريكه تكه هاي بدن آنها با كمك نيروهاي امداد در داخل چند كيسه قرار داديم و به عقب منتقل نموديم در عصر همين روز عراقيها پاتك سنگيني را آغاز كردند اما رزمندگان اسلام تا پاسي از شب در مقابل دشمن مقاومت كردند و پاتك آنها را دفع كردند و دشمن نتوانست كه خاكريز را از دست بچه ها بگيرد. با روشن شدن هوا در صبح روز بعد متوجه شديم كه تعداد زيادي از عراقيها در جلوي خاكريز به هلاكت رسيده اند ولي يك نفربر كه تعدادي از نيروهاي بعثي در آن اختفاء شده بودند هنوز در نزديك خاكريز قرار داشت كه با عكس العمل يك پيرمرد رزمنده و پرتاب دو قبضه نارنجك دستي آن نفر بر منهدم و سرنشينان آن به هلاكت رسيدند.

روز بعد به اتفاق استاندار به وسيله جيب سرهنگ بيرانوند فرمانده9 لشكر 84 لرستان به دشت عباس رفتيم در منطقه دشت عباس وسايت 1و 2 هم نبرد بين رزمندگان اسلام و ارتش بعث تن به تن بود در اين منطقه عراقيها با تانك و نفربرهايشان در حال پاتك سنگين به نيروهاي خودي بودند كه ناگهان خلبانان شجاع هوانيروز كشورمان سر رسيدند و با يك صحنه بسيار زيبا به شكار تانكها پرداختند با به آتش كشيده شدن چند دستگاه از تانكها مابقي متواري شدند اما هلي كوپترهاي كشورمان آنها را تعقيب و منهدم مي كردند.

بعد از ديدن اين صحنه ها هنگام برگشت متوجه شديم كه جيب جناب سرهنگ بيرانوند اشتباهاً توسط تعدادي از بسيجيان غنيمت گرفته شده بود كه در آن لحظه با مسئولين حاضر در صحنه مذاكره اما نتيجه اي عايد نشد تا اينكه بعد از يك ماه پس از عمليات و پيگيريهاي فراوان بالاخره خودرو تحويل سرهنگ بيرانوند گرديد.

عمليات فتح المبين پس از چند روز در اولين روزهاي سال 61 به پايان رسيد و عراقيها از بخش عظيمي از خاك كشورمان به عقب رانده شدند و در پشت رودخانه دويرج و بر روي ارتفاعات حمرين خط تشكيل دادند. شكست سنگين ارتش بعث در عمليات فتح المبين باعث شد كه رژيم صدام خباثت خود را با تشديد حملات موشكي به شهرهاي دهلران، انديمشك و دزفول و بمبارانهاي هوايي و گلوله باران جاده دهلران، انديمشك كه از روي ارتفاعات حمرين برايش كاملاً ميسر بود به اوج خود رساند شهر دهلران در بعضي از روزها تا 10 بار هم بمباران مي شد به همين خاطر در محل فرمانداري آمادگي داشتيم تا به محض بمباران بلافاصله به محل برويم و در حاليكه دود و خاك در اوج خود بود به وسيله نيروهاي امداد اجساد افراد غير نظامي و بي گناه را كه بعضي از آنها دست و پايشان قطع و يا تكه پاره مي شدند بصورت منظره هايي وحشتناك و غم انگيز به درمانگاهها منتقل نمائيم گاهي اوقات اتفاق مي افتاد كه هنگام استراحت و يا غذا خوردن حمله هوايي شروع مي شد.

به علت شدت بمبارانهاي هوايي شهر دهلران كاملاً خالي از سكنه بود و تنها تعدادي از ادارات و سپاه و ارتش و ژاندارمري در منطقه بودند كه آنها هم در شمال شهر و در دامنه ارتفاعات آبگرم مستقر شده بودند رزمندگان اسلام براي استحمام و نظافت در طول مسير رودخانه آبگرم قرار مي گرفتند و بارها هواپيماها اين محل را بخاطر انبوه نيروها بمباران مي كردند. گاهي اوقات افراد در حالت عريان در اثر اين بمبارانها زخمي يا شهيد مي شدند. شرايط مذكور تا لحظه عمليات محرم كه نيروهاي عراقي دستشان از ارتفاعات حمرين كوتاه شد ادامه داشت اين عمليات در آبان 61و ساعت حدود 10 شب بوقوع پيوست به اتفاق بچه هاي سپاه دهلران پس از اينكه يك قبضه اسلحه آرپي هفت را تحويل گرفتم در اين عمليات شركت نمودم در اولين شب عمليات در اثر باران شديد تعدادي از بچه هاي اصفهان در رودخانه دويرج در اثر جاري شدن سيل در آب غرق شدند و به شهادت رسيدند براي نجات جان ساير رزمندگان اسلام تعدادي از وسايل مهندس جهاد پشتيباني نجف آباد كه در شهر دهلران مستقر بودند به محل عمليات اعزام گرديد كه پيكر تعدادي از شهدا جمع آوري شد ودر اين راه دو نفر از برادران جهاد نجف آباد نيز به شهادت رسيدند در آن سوي رودخانه دويرج توسط دشمن ميادين بسيار وسيعي از مين و موانع كاشته شده بود كه با همت نيروهاي تخريب چي پاكسازي گرديده در كوتاه ترين زمان ارتفاعات مشرف بر موسيان، دهلران و چم سري، چم هندي و زبيدات آزاد و تعدادي از نيروهاي عراقي به اسارت در آمدند در محل سپاه دهلران كه شهيد بزرگوار امينيان فرمانده سپاه دهلران نيز حضور داشت از اسراء بازجويي كرديم وضعيت منطقه در سال 61 نسبت به دو سال قبل از آن بخاطر پيروزيهاي رزمندگان اسلام در عمليات هاي فتح المبين و محرم و خروج دشمن متجاوز از بخش عظيمي از سرزمين شهرستان دهلران مناسب تر شده بود. و تردد جاده دهلران- انديمشك پس از محدوديتهاي نظامي و كنترل در اوقات روز اماكن پذير اما در شب تردد افراد غير نظامي ممنوع بود البته هواپيماههاي رژيم بعثي همچنان به بمبارانهاي هوايي خود در طول روز در مناطق مختلف حتي روستاها و عشاير چادر نشين كه به تنهايي در دل كوههاي شمالي شهر دهلران سكونت گرفته بود ادامه مي دادند با اين وجود سال 61 تا اواخر 62 با همه تلخيها و شيرينهايش به پايان رسيد در اسفند 62 رويداد مهم اين سال در منطقه دهلران انجام عمليات والفجر 6 در منطقه چلات بود كه بوسيله برادران مازندران صورت گرفت در سال 63 علاوه بر وجود دشمن بعثي و مقابله رزمندگان اسلام با حملات هوايي و زميني ارتش بعث باهدايت دهي دستگاه امنيتي رژيم صدام گروهي معروف به گروه (فرسان) به صورت جنگ چريكي اوضاع منطقه در محور مواصلاتي دهلران به مهران را با عملياتهاي پارتيزاني و ايجاد كمين و انهدام خودروهاي نظامي و شخصي متشنج كردند اين گروهك پس از اينكه در مسير جادهاي اصلي و فرعي منتهي به محل سكونت روستائيان جنگ زده كمين مي زدند خودروهاي آنها را منهدم مي كردند و براي ارائه مدارك مستند به اربابانشان گوش راست هر كدام از سرنشينان رابريده و با خود مي بردند از اين رو آنها را (گوش بر) خطاب مي كردند اولين عمليات ناجوانمردانه گوش برها انهدام يك دستگاه كاميون جهاد سازندگي و شهادت سرنشين اين كاميون و نيز اسارت تعدادي از چوپانان محل كه شب را در حوالي روستا بيتوته مي كردند بود اقدامات خرابكارانه (گوش برها) موجب شد كه بخشي از توان نيروهاي مردمي جهت مقابله با اين عناصر در قالب نيروهاي گشتي و رزمي زير نظر سپاه اختصاص پيدا كند و ضرباتي به اين مزدوران وارد شود./.13/6 /87

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388;ساعت 14:16;  توسط جام سحر;  | 

اصحاب قتلگاه

برگی از خاطرات بچه های تفحص :

28 مهر 86 - 20:32 یکی دو روزی می شد که شهیدی پیدا نکرده بودیم ؛ یعنی راستش، شهدا ما را پیدا نکرده بودند. گرفته و خسته بودیم .گرما هم بد جوری اذیتمان می کرد .همراه یکی از بچه ها داشتیم از کنار گودال قتلگاه شهدای فکه، که زمانی در زمستان سال 61 عملیات والفجر مقدماتی انجا رخ داده بود ، رد می شدیم . ناگهان نیرویی ناخواسته مرا به خودش جذب کرد. متوجه نشدم چیست ولی احساس کردم چیزی مرا به سوی خود می خواند.ایستادم.نظرم به پشت بوته ای بزرگ جلب شد. همراهم تعجب کرد که کجا می روم .فقط گفتم:بیا تا بگویم.دست خودم نبود انگار مرا می بردند.پاهایم جلوتر می رفتند.به پشت بوته که رسیدیم،جا خوردم .صحنه خیلی تکان دهنده وعجیبی بود.همین بود که مرا به سوی خود خوانده بود. ارام بر زمین نشستم و ناخواسته زبانم به« سبحان الله » چرخید. همراهم که متوجه حالتم شد، سریع جلو امد،او هم در جا میخکوب شد. شخصی که لباس بسیجی به تن داشت ، به کپه خاک کنار بوته تکیه داده و پاهایش را دراز کرده بود.یکی دیگر هم سرش را روی ران پای او گذاشته بود و دراز کشیده و خوابیده بود. پانزده سال بود که خوابیده بودند.آدم یاد اصحاب کهف می افتاد، ولی اینها«رمل»بودند.اصحاب فکه،اصحاب قتلگاه،اصحاب والفجرواصحاب روح الله.بدن دومی که سرش را روی پای دوستش گذاشته بود، تا کمر زیر خاک بود. باد و طوفان ماسه ها و رملها را اورده بود رویش.بدن هر دویشان کاملا اسکلت شده بود.ارام در کنار یکدیگر خفته بودند. ظواهر امر نشان می داد مجروح بودند و در کنار تپه خاکی پناه گرفته بودند و همان طور به شهادت رسیده بودند. ارام و با احترام با ذکر صلوات پیکر مطهرشان را جمع کردیم و پلاکهایشان را هم کنارشان قرار دادیم

اللــــــــــــهم صـــــــــل علی محـــــــمد و آل مــــــــحمد و عـــــــجل الفـــــــرجهم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388;ساعت 14:11;  توسط جام سحر;  | 

دعوت به همکاری :

مدیریت وب سایت شرهانی  در سه بخش   شهدا  ، یاد گاران دوران دفاع مقدس و ناگفته های جنگ از شهرندان دهلرانی دعوت به همکاری می نماید.

 * بخش شهدای گرانقدر :وصیت نامه  ، زندگینامه ، دل نوشته های شهدا یا فرزندان شهدا ، عکس ، نامه ، و...

*بخش یادگاران دفاع مقدس : علاوه بر مواردفوق،حکایت دوران سخت مقاومت و معرفی بیشتر نقش شهرستان در پیروزی انقلاب اسلامی در دفاع مقدس و تشریح عملیاتهای غرور آفرین انجام شده در منطقه از جمله : محرم ، فتح المبین ، قدس۳، والفجر مقدماتی ، والفجر ، والفجر ۶، نصر۳ و عاشورای ۲

*ناگفته های دوران جنگ شامل :خاطرات دوران جنگ تحمیلی : عکس ، خاطرات آوارگی ، امدادهای غیبی ، روزگاران سخت آوارگی  خاطرات با شهدا و با رزمندگان 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388;ساعت 14:48;  توسط جام سحر;  | 

تشییع وتدفین پیکر مطهر یکی از شهدای گمنام دوران دفاع مقدس دردهلران




جعفرنظری مسئول یادمان شهدای شرهانی گفت: همزمان باسالروز شهادت امام موسی کاظم (ع) پیکر مطهر یکی از شهدای گمنام دوران دفاع مقدس پس از نماز جمعه بردستان مردم شهیدپروردهلران تشیع شد
وی بابیان اینکه پیکرمطهراین شهید گمنام ساعتها موردتجدیدمیثاق وزیارت شهروندان دهلرانی قرار داشت ،گفت: همان شب درجوار گلزارشهدای گمنام مهمان مراسم عزاداری شهادت امام موسی کاظم (ع) بود
مسئول یادمان شهدای شرهانی افزود:پیکرمطهر این شهید گرانقدردوران دفاع مقدس که دراسفندماه سال گذشته درمحل یادمان شهدای شرهانی دهلران کشف گردید به تدبیرفرمانده کمیته جستجوی مفقودین کشور درهمین یادمان به خاک سپرده شد
این هشتمین شهید گمنامی است که تاکنون درحوزه شهرستان دهلران تدفین شده است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388;ساعت 11:53;  توسط جام سحر;  | 

یادمان شهدای شرهانی دهلران آماده پذیرایی از کاروانهای راهیان نور

این یادمان بعنوان نقطه ایثار در  پس از عبوراز پادگان دوکوهه اندیمشک از مسیر جاده دهلران پس از سه راهی شهید خرازی قرار دارد.

مسیر جاده تا مقر یادمان کاملآ آسفالت بوده و تمامی امکانات رفاهی جهت پذیرایی از کاروانهای راهیان نور دراین یادمان محیا میباشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387;ساعت 22:26;  توسط جام سحر;  | 

کشف پیکر یک شهید گمنام در محوطه یادمان شرهانی.

جعفر نظری مسول یادمان شهدای شرهانی درگفتگوی اختصاصی با سایت شرهانی بااعلام این خبر گفت : راس ساعت 10 صبح سیزدهم اسفندماه سال جاری درحالی که خادمان شهدا به منظوربهسازی واحداث مکانی بنام دورکعت عشق  آماده کارشدند باتوسل به حضرت زهراء فعالیت خودراآغاز نمودند که درابتدای کار درورودی کانال نفررو درمحوطه یادمان پیکرمطهر یک شهید گمنام را کشف نمودند. وی گفت پیکر مطهر این شهید گمنام هم اکنون در معراج شهدای شرهانی مورد زیارت کاروانهای راهیان نور میباشد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387;ساعت 22:19;  توسط جام سحر;  | 

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر واجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

این سلامها رو دوست خوبم کافشین عزیز تو پست نظرات نوشته بود  ضمن تشکر از کافشین عزیز میذارم تو وبلاگ تا من هم سلامی کرده باشم
سلام خدا بر فکه
سلام خدا بر دهلران
سلام بر شرهانی
سلام خدا بر طلائیه
سلام خدا بر هور
سلام خدا بر شلمچه
سلام خدا بر اروند
سلام بر کله قندی
سلام خدا بر هویزه
سلام بر دستهای یخ زده کبوتران کردستان و باختران
سلام بر دوکوهه
سلام بر خور
سلام بر 1 ساعت اینجا نیم ساعت آنجا
سلام بر ابراهیم و مهدی
سلام بر باکری و همت
سلام بر مهرداد و حسین
سلام خدا بر فهمده و عزیز اللهی
سلام خدا بر حجتش و یاوران او در طلیعه قرن ظهور
سلام بر هوای گرفته قمقه های خالی
سلام بر رمل های سوزان
سلام دیوانه شدن ها
و حتی سلام خدا بر خستگی ها
سلام خدا بر اهالی آسمان کاظمین و نجف
سلام خدا بر ساکنان ملکوت کربلا و سامرا
سلام خدا بر لب های ترک خورده ماه
سلام بر نماز های نشسته
سلام بر پهلوهای شکسته
سلام بر بغض ترکیده مجتبی
سلام بر منتقیمن زهرا
سلام خدا بر عارفان غیر معروف
آنان که نگاه گیاه را درنوردیدند و به وسعت شهود اله رسیدند
خدائی که در آنی مناجات جهانی را پذیراست
سلام بر شقایقهای وحشی فکه
سلام بر زنبورهای عسل
سلام بر خارهای بیابان
سلام بر سنگ ها و کلوخ ها
سلام بر سجده هایی که تنت را در خاک جا می گذارد و جانت را در حضرت معبود محو می کند
سلام بر حیات
و سلام بر رنگ روشن صورت خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387;ساعت 10:46;  توسط جام سحر;  | 

از۱۵ بهمن سال جاری تا کنون بیش از ۱۰ هزار نفر  در قالب کاروانهای راهیان نور ار نقطه ایثار و مقاومت شرهانی قهرمان دیدن کرده اند Image and video hosting by TinyPic

حاج جعفر نظری مسئول یادمان شهدای شرهانی در گفتگوی اختصاصی با وبلاگ شرهانی گفت :از آنجائیکه زائرین علاقمند به بازدید و زیارت از مناطق بکر ودست نخوره دوران دفاع مقدس هستند سعی شده است فضای معنوی و محیط جبهه های شرهانی کاملا حفظ شده و  به شکل  وشیوه دوران دفاع مقدس به زائرین عرضه گردد وی گفت روایت گری دوران مقاومت و ایثار- بازدید وزیارت مقتل شهدای عملیات محرم و فتح المبین-زیارت معراج شهدای شرهانی که تاکنون پیکربیش از۱۰۰۰ شهید گرانقدر دران جمع آوری و به سراسر کشور جهت تشیع و تدفین منتقل شده است  - ارائه خوراک فکری در حوزه دفاع مقدس و نشر ارزشهای دفاع مقدس از مهمترین  برنامه های فرهنگی می باشد که به زائرین شرهانی  خدمت رسانی می شود. نظری حضور جوانان نوجوانان ودانشجویان دانشگاههای سراسر کشور وبرخی کشورهای خارجی در بین کاروانهای راهیان نوردر شرهانیرا مثبت ارزیابی کرد وافزود: با قراردادن جوانان و نوجوانان ونسل های  بعد از جنگ در مناطق عملیاتی و روایتگری آن دوران میتوان به نحو شایسته ای ارزشهای دفاع مقدس را در بین آنان نشر و اشاعه داد

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387;ساعت 21:51;  توسط جام سحر;  | 

برای زیارت زائرین شرهانی اندکی تأمل بفرمائید

این روزها اگر گذرتان به شرهانی بیفتد از همه وقت متفاوت تر است

این روزها دیگر شرهانی تنها نیست . همه اونهایی که یه روزی دلشان به هوای بیرقهای رنگارنگ شرهانی و خاکریزهای مشک فشان وشقایقهای روئیده در پوتین ولاله های خوش آب و رنگ شرهانی  می تپید این روزها دسته دسته دارن به شرهانی سلام میکنند

شرهانی قطعه ای بکر از دفاع مقدس است که همانند رزمنده های شب سنگر و کمیل وگریه های تودل تارکی ونخلستونهای بی سر بی ریا مونده و همه چیزش به این یکرنگیشه . شرهانی به آدم میگه اگه می خوایی عزیز بشی و توفیق بهشت رفتن و داشته باشی مثل منبیرنگ و یکرنگ باش . یکرنگ یکرنگ به رنگ خاک . مثل لباس تک مدل رزمنده ها. آری همونایی که هنوز دامن پاک شرهانی رو رها نکرده اند و دل رفتن از این بیابونو ندارن گاهی خودشونو نشون می دن و می شن چراغ محفل شبهای تاریک ما میشن شمع معراج شهدا. می شن همونایی که رو دوش ما با افتخار و عزت بدرقه می شن . یادمه اونا رو به نام گمنام به ما نشون می دادند . اماالان که می بینم من از اونا گمنامترم اونا نامشون به گمنامیشونه .من چی؟ اونایی که بود ونبودشون باعث هویت بخشیدن به یک ملت و مکتب می شه انصافه به انگشت گمنام اونا رو نشونه رفت ؟ نه والله انصاف نیست . تو سنگر شهید احمد کاظمی نشستم و داشتم کارهای فرهنگی موسسه فرهنگی شرهانی رو انجام می دادم یهو حاجی اومد گفت بنویس این بنای بی ریا تا حالا ۱۰۰۰شهید رو تو خودش نگهداشته و اونا فرستاده برا خونواده هاشون یه نگاه به خودم انداختم گفتم عجب جایی اومدی این معراج آدما رو به معراج می بره تو چرا صاحبتو اینجا پیدا نمی کنی . دور از چشم حاجی زدم زیر گریه ولی ...

آخه می دونی وقتی بهت می گن شب عملیات محرم حدود ۴۰۰ نفر آدم تو رودخونه دویرج نرسیده به یادمان شهدای شرهانی بخاطر اینکه ما بمونیم و راهشونو ادامه بدیم رفتن و حتی پلاکشون هم برنگشت از شرمندگی نمی تونی سرتو بالا کنی اون لحظه می فهمی که شرهانی چه چیزها که ندیده . اگه پای تانک و نفر برهای منهدم شده در شرهانی  بشینی و با گوش دل گوش کنی بهت می گن اینجا سرزمین نوره و قطعه ای از بهشت اونقته که می زنی زیر گریه و یواشکی به دور از چشم بقیه یه مشت خاک از پای اون تانک برمیداری و میزاری تو جیبت که همیشه جانمازت جانماز شبهای عملیات محرم بشه یادمه یکی از رزمندگان اطلاعات عملیات می گفت یک مشت خاک گذاشته بودم تو جیبم اگه کشته شدم خونم رو خاک وطن خودم بریزه نه تو خاک دشمن . اینجاست که رو می کنم به حاجی و می گم چی میشه خاک شرهانی رو مهر کنیم و بدی مزائرا همینجا باهش نماز بخونن . آخه اینجه نزدیکترین خاک به تربت آقا امام حسینه . زیارت قبول .

برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب برید

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

راستی یادم رفته بود این تصویر مربوط می شه  به عده ای از جونایی عشق جبهه که از سراسر کشور جمع شدن وبا پای برهنه می خوان خادم زائرای شرهانی باشن

Image and video hosting by TinyPic

اونا صبح زود کله سحر از خواب بیدار می شن و تا پاسی از شب با افتخار و تواضع به زائرای سرزمین     لاله ها خدمت می کنند این روزها تو شرهانی خیلی جنب و جوش و تلاش دیده می شه همه چیز آماده است که تو فقط بری اونجا ویه گوشه دنبال اون چیزی بگردی که تو شهر با اونهمه زیور آلات و امکانات نمی تونی پیداش کنی اینجا می تونی خودتو ببینی و خدای خودتو نزدیکتر از همه جا به خودت ببینی اینجا که صدای شلیک گلوله و آمبولانس و هیاهوی رزمنده اگه از بلندگوی یادمان هم پخش نشه تو با جان و دلت می تونی بشنوی یا زینب کبری گفتن رزمنده ها که رمز عملیات محرم بود . اینجا هردم ازاین باغ بری می رسد ... وایکاش حاصل ما هم عاقبت بخیری باشه

 خواستم از خادما بگم ولی سر دلم واشد. دله دیگه چکارش می شه کرد ما هم اینجا سر دلمون وا می شه چه اشکالی داره . بهرحال خادما مرید همون رزمنده هان وقتی شب می خوابیدی وصبح بلند می شدی پوتینات واکس زده و جفت شده بودن بعدش هم کی بود کی بود من نبودم ... ولی این بار حاجی و سید و فرمانده و رزمنده نیستند که کفش تو رو جفت می کنند و برق می ندازن اینجا جوونای خادم الشهدا هستند که با اشک های حلقه زده در چشمان معصوم خود به یاد ایثار برادر - سید- حاجی و فرمانده با افتخار به تو که اومدی زیارت شرهانی خدمت می کنند 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387;ساعت 15:26;  توسط جام سحر;  | 

یادواره شهدای عملیات والفجر 5 با حضورسردار کاکی فرمانده سپاه امیرالمومنین استان ایلام ،امام جمعه و جمعی از مسئولین وخانواده های معظم شهدا ورزمندگان عملیات والفجر۵در مسجد جامع شهرستان دهلران برگزارشد

 فرمانده سپاه امیرالمومنین استان دراین مراسم باتسلیت فرارسیدن اربعین حسینی وگرامیداشت ماه خون برشمشیر، انقلاب اسلامی را ثمره ویادگار خون پاک شهدا دانست واظهار داشت : برپایی یادواره ،نکوداشتها و مراسم تجلیل از خانواده های معظم شهدا بهانه ای است تا با آرمانهای آن پرستوهای مهاجر خونین بال تجدید میثاق نمائیم . سردارکاکی پایداری ، استقامت وتوکل به خداوند را مهمترین دستاورد قیام امام خمینی (ره) برای حضور جوانان و رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل برشمردو استقرار ایران اسلامی در سایه امنیت و آسایش با رویکرد توجه به حقوق عامه مردم راازشاخصه های نهضت و انقلاب اسلامی با محوریت حمایت و پشتیبانی مردمی انقلاب عنوان کرد. فرمانده سپاه امیرالمومنین استان ایلام در ادامه اثرگذاری سخن ، ایده وتفکر معمار کبیر انقلاب بر سطوح مختلف فکری،گفتاری و عملی آحاد مختلف جامعه وپذیرش انقلاب الهی و اسلامی ایران ازسوی مردم را موهبتی الهی دانست که منجر به سربلندی وخلاصی از یوغ استکبار جهانی ورژیم پهلوی شد وی با اشاره به رشادتهای رزمندگان اسلام در تمامی عملیاتهای دوران دفاع مقدس ، درخصوص عملیات والفجر5 گفت : این عملیات پیروزمندانه باحضور نیروهای سپاه و بسیج در27 بهمن ماه سال 1362 بارمزیازهراء(س) در دو مرحله باهدف آزادسازی ارتفاعات چنگوله درمنطقه کوهستانی چنگوله حدفاصل شهرهای مهران و دهلران به اجرا درآمد. آزاددسازی بلندیهای پیزولی، آزادخان کشته ، تنگه چنگوله و دهها کیلومتراز خاک ایران، تسلط نیروهای سپاه اسلام برجاده بدر- طیب عراق ،انهدام 4 تیپ از گارد مرزی عراق ، انهدام 4 تیپ کوهستانی و خسارات 50درصدی به تیپ زرهی 50 لشکر 12 عراق ،کشته ،زخمی و به اسارت درآوردن 1670 تن ازنیروهای عراقی درطی 6 پاتک سنگین وبه غنیمت گرفتن دهها ماشین اداوات زرهی تانک و نفربر دشمن از مهمترین دستاوردهای عملیات والفجر 5 در منطقه عمومی وارتفاعات چنگوله بود. شهرستان دهلران 9 شهید گرانقدر به نامهای شهیدان غلامرضا بازدار،علی عباس روحی، سیدشیرمراد شمسی، شیرمراد سارانی علی بخش حیدری،خزل اکبری، علی دارایی،جبار نادعلی پور و سیدعلی نور آدینه را در عملیات والفجر 5 در منطقه عمومی چنگوله مهران تقدیم آرمانهای والای انقلاب اسلامی نموده است . درپایان از خانواده شهداء ورزمندگان عملیات والفجر5 در دهلران تجلیل شد مداحی وپخش نماهنگ تشریح عملیات والفجر5 از دیگر برنامه های این مراسم بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387;ساعت 17:10;  توسط جام سحر;  | 

محصولات فرهنگی شرهانی در اختیار کاروان راهیان نور قرار می گیرد

 

 

 

تقویم شرهانی هم به جمع سالنامه های دفاع مقدس پیوست

 

سالنامه شرهانی که حاوی روز شمار دفاع مقدس تاریخ های اشغال شهر دهلران و موسیان و آزادی آنها  بهمراه تشریح عملیاتهای مهم منطقه از جمله محرم و فتح المبین والفجر مقدماتی و والفجر شش معرفی شهدای دهلران و گوشه های از وصیت نامه شهدای این شهرستان وآلبوم تصاویر کاروانهای راهیان نور دعای عرفه و مراسمات دیگر این یادمان  ومنتخب ادعیه می باشد توسط موسسه فرهنگی هنری شرهانی طراحی و اکنون در مراحل تولید می باشد که بزودی در فروشگاههای سراسر کشور و غرفه محصولات فرهنگی شرهانی  در محل یادمان شرهانی عرضه می شود .

همچنین سی دی کلیپ  نماهنگ  تصاویر واقعی تفحص شهدا در منطقه و فعالیتهای فرهنگی در این منطقه نیز بهمراه دفتر چه یادداشت و ثبت خاطرات در اختیار علاقمندان قرار می گیرد 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387;ساعت 21:29;  توسط جام سحر;  | 

عرفات درشرهانی به روایت تصویر

(برای دیدن تصاویر بیشتر به ادامه مطلب مراجعه نمائید)

مداح: حاج رسول میرباقری مداح برجسته هیئت رزمندگان استان اصفهان

عکس : مدیر وبلاگ


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آذر1387;ساعت 15:24;  توسط جام سحر;  | 

عید قربان عید عابدین صالح مبارکباد !

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387;ساعت 12:46;  توسط جام سحر;  | 

Image and video hosting by TinyPic

نفر وسط حاج جعفر نظری مسئول یادمان شرهانی

برای دیدن عکسها به ادامه مطلب مراجعه فرمائید (عکس از آقای غلامرضا بختیاری)


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387;ساعت 16:41;  توسط جام سحر;  | 

دوستان عزیز درآستانه فرارسیدن روز عرفهه هستیم و از همه شما التماس دعا دارم

توی یکی از وبلاگهای زیبایی که نام شرهانی رو آذین بسته بود یه مطلب خوب در مورد دعای عرفه و شرهانی دیدم که حیفم اومد ضمنتشکر از نویسنده اونو توی این پست نذارم :

سلام به همه منتظران ...

ميخوام از شرهاني بگم براتون ...از بهشت خدا روي زمين !!
نمي دونيد از روز عرفه تا حالا چند بار مردم و زنده شدم تا الان بتونم بنويسم ،هنوز هيچي ننوشتم گريه ام گرفته ...!! به خدا اينا همش حرف دلمه ....چندسالي ميشه که با خاک هاي داغ جنوب و غرب انس گرفتم ،با تک تک مناطق خاطرات خيلي زيادي دارم ،خاک فکه ،شلمچه،طلائيه ،اروند و ...مرحم دلم شده توي اين سال ها !هر وقت کم ميارم ميرم سراغ اون خاک ها ...اما به خدا هيچ کدوم از اين مناطق شرهاني نميشه !! نمي دونم چي داره اين خاک که اينقدر بي قرارت ميکنه .... ورودي شرهاني چند تا تابلو هست که نوشته هاش ديوونت ميکنه !!
"شرهاني قطعه اي از بهشت است !"
"سلام بر اولين تفحص کننده نور ،حضرت زينب (س) ) !
"سلام علي قلب زينب الصبور!" و ....
20 کيلومتر با کربلاي معلي فاصله داره فقط !!
يه معراج شهدا داره که از همون دور بوي گلاب و عطرش ديوونت ميکنه !!!
به والله هنوز گيجم !!هنوز نمي دونم چرا منو اونجا راه دادند ؟! هنوز از حس اونجا بيرون نيومدم !! اصلا  نمي دونم دارم  چيکار مي کنم ! حالي که توي شرهاني داشتيم اصلا زميني نبود .... به خدا شرهاني خود آسمونه !!

چي بگم از تو شرهاني ؟؟ از خاکت که بوي گل محمدي ميده يا از پرچم هاي يا حسينت که هي به يادت مياره که نزديک آقا امام حسين هستي ؟! از معراج شهدا بگم يا از شهيدي که به استقبال مهموناي عرفه اومده بود ؟! از همون نماينده آقا امام حسين (ع) که فقط استخوناش اومد و چه غوغايي به پا کرد ؟؟ از غروب دل تنگت يا خاکي که پر از استخوناي شهيد و گلوله و پوکه و...است؟!؟از تو چي بگم ؟؟ از اينکه توي خاکت از همه بريده ميشي و آروزي شهادت مي کني ؟! آخه تو چي داري شرهاني که دل منو اينقدر بي تاب کردي؟!؟ شرهاني-روز عرفه- معراج شهدا

به خدا شرهاني با هيچ جاي دنيا قابل مقايسه نيست !! حالا مي فهمم چرا هر کي ميره شرهاني ،اينقدر حالش عوض ميشه !!حالا مي فهمم يادگاران جنگ چي مي کشند !!!
شرهاني !! خاکت بوي خدا ميده !! شرهاني!!! ،مگه آقا امام زمان (عج) هم مياد اونجا که اينقدر خاکت معطره ؟! مگه روي خاک هاي اونجا ،جاي قدم هاي امام زمانه که اينقدر با روحت بازي ميکنه ؟! شرهاني !!! تو چي ديدي که اينقدر با دل زائرات بازي مي کني ؟! تو چه صحنه هايي رو ديدي که اينقدر دل تنگي ؟!؟!
شرهاني دلم برات تنگ شده ،تو رو خدا به همين زودي بازم منو بطلب ....
خدايا تو و ائمه  را در شرهاني پيدا کردم !! خدايا شهدايت را آنجا احساس کردم !! خدايا ! شرهاني براي من پايان قرار است !!ديگر نمي توانم آرام باشم بعد از ديدن شرهاني !! به والله انگار آتيش افتاده به جونم !!آتيشي که دوست دارم توش بسوزم و آب شم !!! خدايا هيچ وقت اين آتيش رو خاموش نکن !!

 يه لحظه چشماتونو ببندين و حال خراب منو تصور کنيد با اين نوشته ها :
دوکوهه - شب زيباش که پر از ستاره است –فقط  من و دوستام (غير از کاروان ما هيچ کي تو دوکوهه نبود !) – روضه ي خانوم فاطمه (س) – حوض کوثر-ميدون صبح گاه- حسينيه حاج همت –شهداي گمنام- گردان تخريب- قبرهايي که محل مناجات شهدا بود –آهنگ خداحافظ رفيق و دل هايي که به وسعت عالم گرفته بود توي اون تنهايي دو کوهه !! (به خدا اصلا نميتونم چيزي راجع به اون شب بگم !!من و دوستام(14 نفر بوديم !!)  از شب تا خود صبح ، تو دوکوهه چرخيديم !!! و... الله اعلم که چي شد ؟!)

*خدا ان شا الله مکرر نصيبتون کنه بريد شرهاني تا حال منو درک کنيد ! هنوز اون غروب دل تنگش يادمه !! حساب کنيد با اين همه عجين شدن با خاک شرهاني بايد توي اون غروب دل تنگش ، در حالي که توي اتوبوس آهنگ خداحافظ رفيق گذاشتن و همه بلند بلند گريه مي کنن ،چطور بايد خداحافظي کني از شرهاني؟!؟!

* روز عرفه ،يه شهيد اومده بود استقبال زائراي شرهاني !!جاتون خيلي خالي بود !! به ياد همتون بودم ! ...

 منبع:  mola133.persiangig.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387;ساعت 17:44;  توسط جام سحر;  |